عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٤١ - آقا محمد رضا اصفهانى
تهران عزم سفرش به قصد اقامت تبديل شد و ساكن مدرسه دارالشفا گشت.
مدت چهل و يكسال در آن مدرسه به تدريس و تربيت شاگردان مستعد پرداخت و تا آخر عمر مجرد زيست.
ميرزا مورد احترام تمام طبقات بود، ولى آن مرد بزرگ كه عمرى را براى خدا به رياضت گذراند از مقام و عنوان خويش به هيچ عنوان استفاده نكرد.
ناصر قاجار در حالى كه ميرزا كراهت داشت در همان حجره از آن سيد بزرگ ديدار كرد، در حالى كه ميرزا به بازديد او نرفت.
آرى، مردان خدا از خدا جز خدا نخواهند و براى غير حق هيچگونه اصالتى قائل نيستند.
به قول خود ميرزا:
|
چون شد كه در اين غمكده يك هم نفسى نيست |
از هم نفسان بگذر و از اصل كسى نيست |
|
|
بازار جهان جمله جزا بين و مكافات |
عاقل به چه سان گفت كه آنجا عسسى[١] نيست |
|
|
جز رفتن از اين مرحله با مژده رحمت |
داناست خدا در دل جلوه هوسى نيست |
|
آقا محمد رضا اصفهانى
اين شخصيت والا كه بر بسيارى از اساتيد حكمت و عرفان برترى داشت و شاگردان بنامى در مكتب او تربيت علمى و عملى يافتند براى شكايت از خوانين
[١] -عسس: شبگرد، پاسبان.