عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٦٥ - حكايات ذوالقرنين
ذوالقرنين گفت: مرا هرگز بر اين امور قدرت نيست، عابد گفت: پس من از كسى كه تمام امور در تحت قدرت اوست دست برنمىدارم و به شخصى كه مثل خود من عاجز و محتاج به غير است تكيه نمىنمايم.
آرى، ما مملوك و عبد حقيم و تمام امور حيات را تنها حضرت او نسبت به ما ضمانت دارد و اين صحيح نيست كه دست از اصل برداشته و به فروعات از بين رفتنى متوسل شويم، توحيد واقعى اقتضا مىكند كه تمام هستى را علل و اسباب داشته و جز به ذات او نظر نداشته باشيم و هر خير و كرامت را از او بدانيم و در حقيقت آراسته به حقيقت لا حول ولا قوة الا بالله گرديم.
حضرت ذوالقرنين عبورش به مردمى افتاد كه هر كس مردگان خود را جلوى خانهاش دفن كرده است، سبب اين كار را پرسيد؛ گفتند: براى آن است كه هر صبح و شام نظرمان بر قبور اشخاصى كه مثل ما بودهاند و با آنها زندگى كرده بوديم بيفتد تا از مرگ غفلت نكنيم و به فكر عاقبت كار خويش باشيم؛ زيرا مىدانيم كه يك روزى ما هم مانند آنان مقيم برزخ خواهيم شد!!
از طرفى ديد منازل آنان درب ندارد، پرسيد اين چه وضع است؟ جواب دادند:
براى آن كه بين ما دزد و خائن نيست، خداوند به هر كس هر چه عطا كرده به همان قانع است و هرگز دست به طرف مال كسى دراز نمىكند و ما را حاكم و پادشاه نيست؛ زيرا همه ما موظف به رفع نزاعيم و از طرفى نزاعى بين ما رخ نمىدهد، بلكه آن قدر با هم مهربانيم كه وقتى زندگى ما را نظر مىكنى انگار همه با هم يكى هستيم و آن چنان بر هواى نفس غالبيم كه نفعى را به غير حق به طرف خود نمىكشيم و بين ما دروغ وجود ندارد؛ زيرا دروغ مقدمه جلب نفع از براى خود و ضرر به ديگرى است و ما نفع غير را به منفعت خود ترجيح مىدهيم و ما پدران خود را نيز اين چنين يافتيم.