عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٩٤ - بينادل نابينا
ابن زياد گفت: به هيچوجه از تو پرسشى نمىكنم جز اين كه شربت مرگ را به تو بچشانم.
عبدالله گفت: پيش از اين كه به دنيا بيايى از خداوند خواستهام كه فيض شهادت را نصيب من كند، در جنگ جمل و صفين از اين برنامه محروم شدم ولى امروز دانستم كه دعاى سابقم مستجاب شده.
در اين هنگام قصيدهاى كه حاوى ٢٩ بيت بود با كمال فصاحت انشا كرد كه مضمونش نكوهش بنى اميه و مدح اهل بيت : و امام حسين ٧ و ترغيب مردم به خونخواهى حضرت حسين ٧ و مذمت مردم بىوفاى كوفه بود.
ابن زياد بيچاره شد ديگر مهلت نداد، دستور داد سر مبارك او را از بدن جدا كرده به دار آويختند، سپس دستور داد دختر او صفيه را گرفته به زندان ببرند.
اين دختر در زندان بود تا مردى به نام طارق به دستور سليمان بن صرد او را از زندان نجات داد تا آن كه محمد بن سليمان با او ازدواج كرد و از او شش پسر و چهار دختر به وجود آمد كه همه از شيعيان شجاع اميرالمؤمنين ٧ بودند[١].
|
مرا دلى است كه مستغرق جمال حق است |
نه در خيال و شاق و نه در غم و شق است |
|
|
مگو مگو كه به يك سو نهادهاى حق را |
برو برو كه به هر سو كه مىرويم حق است |
|
|
به عيب عشق كسى را كه نيست دل معيوب |
ميان اهل هنر عيبهايش بر طبق است |
|
[١] -اللهوف: ١٦٨؛ بحار الأنوار: ٤٥/ ١٢٠، باب ٣٩.