عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٣٤ - بندگى واقعى
|
مى وحدت چو بخورديم زخمخانه عشق |
تيغ توحيد به فرق منى و ما زدهايم |
|
|
از همه دست تمنا ببريديم و امل |
تا قدم در طلب دولت معنا زدهايم |
|
|
تا كه افتاد سر زلف تو در چنگ مراد |
پشت پا يكسره بر دنيى و عقبا زدهايم |
|
|
نير افروخته شد از مى اسرار و بگفت |
ما زخم ازلى ساغر صهبا زدهايم |
|
\*\*\* بندگى واقعى
بعضى گفتند كه:
بندگى بجاى آوردن آن است كه آنچه حق تعالى بر تو وظيفت نهاد، آن را بجاى آورى بر آن شرط كه واجب است، يعنى شرط واجب آن است كه تقصير نكنى و از حد فرمان اندر نگذرى و امر او را ضايع نگذارى.
باز گفت: شرط واجب آن است كه وظايف حق تعالى را بجاى آورى بىآن كه مر خويشتن را عوضى طمع دارى و توفيق آن از حق تعالى مر خويشتن را فضل بينى، يعنى امر حق تعالى از بهر وجوب حق خداوندى او را بجاى آورى نه از بهر طمع عوض و آن كه مر تو را سزاوار خدمت خويش گردانيد از وى فضلى بزرگ دانى كه بر تو بدين فضل شكر واجب شود.
چون از ميان چندين دينهاى مختلف و اعتقاد مختلف تو را توفيق ايمان و صراط مستقيم داد و بر جاده متابعت حبيب وى تو را به خدمت خود مشغول كرد.