عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٧١ - طريق تصفيه وجود و تجليه روح
جملگى انبيا و اوليا در اين مقام عاجز و متحير شوند كه از اينجا به قدم انسانيت راه نمىتوان سپرد، در اين مقام چون هر تير جد كه در جعبه جهد بندگى انداخته شد، هيچ بر نشانه قبول بر نيامد.
اينجا چون گل سپر ببايد انداخت و چون چنار دست به دعا بايد برداشت و چون سوسن با ده زبان خاموش بايد بود و چون نرگس چشم بر هم بايد نهاد و چون بنفشه به عجز سرافكنده بايد بود، اينجا مقام ناز معشوق و كمال نياز عاشق است.
تا اين غايت روح با هر چه پيوند داشت، همه در ششدر عشق مىباخت، چون مفلس و بيچاره گشت اكنون جان مىبايد باخت.
هر وقت كه نسيم نفحات الطاف حق از موهبت عنايت به مشام روح مىرسد، يعقوبوار با دل گرم و دم سرد مىگويد:
[إني لأجد ريح يوسف][١].
بىترديد، بوى يوسف را مىيابم.
چندان غلبات شوق و قلق عشق روح را پديد آيد كه، از خودى ملول گردد، از وجود سير آيد و در هلاكت خويش كوشد و حسينوار فرياد مىزند و مىگويد:
|
اقتلونى اقتلونى يا ثقات |
ان فى قتلى حياتا فى حيات[٢] |
|
در اين مدت كه روح را بر آستانه حضرت عزت باز دارند و به شكنجه فراق و درد اشتياق مبتلا كنند ديوانگى در او پديد آيد، عقل و صبر پشت به هزيمت نهند، در اين اضطرار روح از خود و از معامله خود مأيوس گردد، خود را بيندازد و بدو نالد، چون ناله آن سوخته در مقام اضطرار به حضرت رحيم باز رسد بر قضيه:
[١] -يوسف( ١٢): ٩٤.
[٢] -مولوى.