عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٨ - عبرت از منصور دوانيقى
آن كه طمعش ميان مردم و حق حايل است و از اصلاح ستم و تباهى مانع، خودت هستى. منصور گفت: واى بر تو چگونه طمع به من آيد كه همه سيم و زر جهان در دست دارم و هر ترش و شيرينم فراهم است؟ در پاسخ گفت: هيچ كس را چون تو طمع در نگرفته، فعلا قدرت، تو را سرپرست جان و مال مسلمانان ساخته و تو از كارهاى آنان به غفلت اندرى و به چپاول اموالشان چيره و خودسر، در اين ميان پردهها از گچ و آجر برآوردى و درهاى آهنين بر آنها نهادى و دربانان مسلح برگماشتى و خويش را در درون آن زندانى ساختى و كارمندانت را به گرد آوردن اموال و انباشتن آن گسيل نمودى و با اسلحه و دژبانان وسايل نقليه، نيرومندشان ساختى و دستور دادى جز فلان و فلان كه نام بردهاى به حضورت نرسند و از پذيرش ستمديده و درمانده و گرسنه و درويش و ضعيف و برهنه دريغ دارى و اينان كه حق در بيتالمال دارند دور نگهداشتى!
هميشه آن چند نفر مخصوصانت كه از همه رعيت برگزيده داشتى و حجاب از پيش آنان برداشتى، اموال را بگيرند و گرد كنند و انباشته و پسانداز خويش سازند.
گويند: اين مرد، خود به خدا خائن است، چرا ما به او خيانت نكنيم با اين كه مسخر او شديم، اينان ميان خود سازش كردند، نگذارند وضع مردم و احوال آنان به تو گوشزد شود، مگر آنچه را بخواهند و به سود خود دانند و هر كار گذارى از درت برآيد و با آنان مخالفت آغازد، او را پيش تو مبغوض سازند و از در برانند و براى او پرونده بسازند تا از نظر بيفتد و خوار گردد.
چون اين وضع ميان تو و آنان گوشزد همگان شده، مردم آنان را بزرگ شمارند و از آنها بهراسند و نخستين دستهاى كه به سازش با آنها بشتابند كارگزاران تو باشند كه بدانها هديه برند و رشوه دهند تا دست ستمشان بر سر رعايا باز باشد و سپس مردم با نفوذ و ثروتمند از طبقه رعيت با آنها سازش كنند تا بر ديگران ستم