عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٠٣ - افشاگرى شجاعانه طرماح عليه باطل
گرفت و با سرعت بر آمد تا وارد شام شد و يك راست به ملاقات معاويه رفت.
دربان از وى پرسيد: كيستى و كجايى و كه را مىخواهى؟ طرماح گفت: با ياران نزديك معاويه ابوالاعور اسلمى و ابوهريره و عمرو عاص و مروان حكم كار دارم.
دربان گفت: اينان در باب الخضرا مىباشند، طرماح براى ديدار آنها به باب الخضرا رفت، چون نامبردگان طرماح را با هيكل درشت و اندام بلند ديدند با خود گفتند: خوب است كه اين مرد را طلبيده لحظهاى را به گفتگو و مزاح و تفريح بگذرانيم، همين كه طرماح به نزديك آنها رسيد، پرسيدند: اى اعرابى! آيا از آسمانها خبرى نزد تو هست كه به اطلاع ما برسانى؟
طرماح گفت: آرى، بىخبر نيستم، خداوند حاكم بر آسمان است و فرشته مرگ در هوا و اميرالمؤمنين على بن ابيطالب ٧ از قفا مىآيد، پس اى مردم بدبخت! منتظر بلايى باشيد كه هم اكنون بر سرتان فرود مىآيد.
گفتند: از كجا مىآيى؟ گفت: از نزد آزاد مردى پاك و پاكيزه سرشت، نيكو خصال و با ايمان.
گفتند: با كه كار دارى؟ گفت: مىخواهم با اين بدگهرى كه شما او را پيشواى خود مىدانيد ملاقات كنم.
حضار دانستند كه وى فرستاده اميرمؤمنان ٧ است، از اين رو گفتند: اى اعرابى! امير ما معاويه با اطرافيان خود سرگرم مشورت در امور مملكت است و امروز نمىتوانى به حضور او باريابى.
گفت: خاك بر سر او كنند، او را با رسيدگى به امور مسلمانان چه كار؟ در آن وقت حضار، نامهاى به معاويه نوشتند كه قاصدى سخنور و حاضر جواب از كوفه آمده و از طرف على بن ابيطالب حامل پيامى است براى تو، به هوش باش كه در جواب او چه خواهى گفت؟ آن گاه طرماح را از شتر فرود آوردند و در مجلس خود