عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٠٤
با كسى كه تو را از ياد حضرت حق فراموشى مىدهد ترك رابطه كن و با هر كسى كه دوستيش مانع از اطاعت حق است قطع رفاقت كن كه اين گونه مردم از اوليا و ياران شيطانند.
رو در رويى با مردم و ديدن و اختلاط با آنان سبب انحراف و سستى تو نسبت به حق مردم نگردد كه در اين سستى و روى دربايستى خسران بزرگى است.
فيض، آن عالم بصير در زمينه دوستى و رفاقت دو شعر عالى دارد كه يادآورى آن دو شعر در پايان اين فصل بجاست:
|
بياييد ياران به هم دوست باشيم |
همه مغز ايمان بىپوست باشيم |
|
|
نداريم پنهان زهم عيب را |
كه ناصاف و بيغش به هم دوست باشيم |
|
|
بود غيب ما و شهادت برابر |
قفاهم به طورى كه در روست باشيم |
|
|
بود دوستى مغز و اظهار آن پوست |
چه حيف است ما حاصل پوست باشيم |
|
|
مكافات بد را نكويى بياريم |
اگر بد كنيم آن چنان كوست باشيم |
|
\*\*\*
|
بيا تا مونس هم يار هم غمخوار هم باشيم |
انيس جان غم فرسوده بيمار هم باشيم |
|
|
شب آيد شمع هم گرديم وبهر يكدگر سوزيم |
شود چون روز دست و پاى هم دركار هم باشيم |
|