عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٣٠ - گفتار ملا عبدالرزاق لاهيجى در مسئله عجب
نگماشتى و خطاب قهر زبانه دوزخ نشنيدى و احمال اثقال سلاسل و اغلال نكشيدى و مرارت شراب صديد[١] و زقوم نچشيدى، بلكه حاجبان وجود اجزاى متفرقه او جمع كنند و او را عريان و حيران از خاك برانگيزانند و در مجمع محشر و موقف فزع اكبر، رسوايى افعال او را بر او خوانند و اگر عياذا بالله قطرهاى از بحار رحمت غفار دستگير آن سرگشته نگردد، آن بيچاره به گرفتارى عذاب ابدى درماند.
پس كسى كه احوال اول و اوسط او آن است كه شنيدى و در آخر چنين خطرى در پيش دارد، چه جاى آن است كه شادى و فرح به خود راه دهد؟!
جميع انبيا و اوليا از خوف اين خطر، حظوظ جسمانى از خود بريدهاند و بهبود خود را در عدم خود ديده، حضرت ختمى مرتبت عليه وآله تسليمات الاله با كمال قرب به جناب احديت گفتى «ما عبدناك حق عبادتك»، هرگاه اين حال مهتر عرصه نبوت و سرور صفوف ميدان ولايت باشد امثال ما مفلسان تيرهروزگار بدين معنا اولىتر و غلبه خوف و خشيت به حال ما لايقتر، با اين همه مراتب، گنجايش عجب دارد كه كسى به خود راه دهد و به سمت كبر كه از دل سمات است موسوم شود، بلكه اگر تمام عمر به گريه و ناله گذارند سزاست و از تنعمات به علف صحرا اكتفا كند رواست.
|
گوهر خود را هويدا كن كمال اين است و بس |
خويش را در خويش پيدا كن كمال اين است و بس |
|
|
سنگ دل را سرمه كن در آسياى رنج و درد |
ديده را زين سرمه بينا كن كمال اين است و بس |
|
[١] -صديد: چرك و خونابه زخم.