عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٨٠ - واقعيتهايى از آفرينش
نظر كميت و كيفيت سازگار نيست، مثلا ما در حدود هشتاد ميليارد سلول در مغز داريم، از دوران كودكى اين سلولها در فعاليت مىباشند، چگونه مىشود مغز انسانى تا حدود يك ميليون ميليارد واحد، اطلاعات ثبت كند.
چگونه اين واحدها در سلولها موجود مىشود، در صورتى كه نه قابل عكسبردارى است و نه كوچكترين نمود فيزيكى ديگرى را نشان مىدهند؟ به اضافه اين كه ما در عمر خود هزاران بار كليات تجريد شده را در ذهن خود منعكس مىسازيم، اين كليات تجريد شده كه هيچگونه تشخصى ندارد چگونه در سلول مادى جسمانى منعكس مىشوند؟!
آيا اين نمود شگفتانگيز در درون ما وجود ندارد «دريافت من» كه «خود» را درك مىكنيم يعنى به من خويش آگاهى پيدا مىكنيم، مانند اين كه با چشمان خود بدون وسيله آيينه يا چيز ديگر چشمان خود را مىبينيم! به اضافه اين كه همين مغز ماست كه مىتواند بىنهايت را تصور كند آيا اين بىنهايتها واقعا داراى نمود و شكل فيزيكى هستند؛ اگر چنين باشد كه بىنهايت نخواهد شد.
مگر اين فعاليت قلبى ما نيست كه محبت جهانى را در دل احساس مىكنيم بدون اين كه اين محبت جهانى كوچكترين تغييرى در كميت و كيفيت قلب به ما بدهد.
خلاصه با نظر به فعاليتهاى شگفتانگيز مغز و قلب مىتوانيم اين حقيقت را قبول كنيم كه نيروى عقلانى و قلبى ما وابسته به اصول و قوانين طبيعى خارجى نيستند كه نتوانيم از آن تجاوز نموده، درون خويش را قلمرو ديگرى كه جان خارجى مانند جزئى از آن است منظور كنيم.
آرى، اين قلب بسيار بزرگ كوچك نما، شايستگى آن را دارد كه نور بىنهايت