ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٧٣ - اخبار
سپس رسول خدا ٦ به آن گروه يهود فرمود: چرا راه عناد و دشمنى با رسول پروردگار را گرفته و از اعتراف به گناه و انحراف خود كه نتيجه جهل و نادانى است اباء و امتناع ميورزيد. فكر ميكنيد خداوند كسى را بجرم چنين گناهانى مواخذه و عذاب نميكند؟
قطعا اشتباه كرده و دروغ ميگوئيد، بلكه خداوند عذابش را از اين چنين معاندان هرگز بر نميدارد. اين آدم ابو البشر ٧ است كه فقط از راه توبه و بازگشت بخدا مغفرت و بخشش خدا را بخود جلب نمود ولى شما با بقاء بر عناد و دشمنى با حق توقع آمرزش داريد.
توضيح: مرحوم طبرسى فرموده قرائت مشهور و معروف در لفظ غلف ساكن خواندن لام او است و بطور شاذّ و نادر بعضى هم بضم لام غلف قرائت نمودهاند بنا بر قرائت اول غلف جمع اغلف است به معناى پوشيده و مستور كه شمشير را در حالى كه در غلاف اغلف گويند يعنى دلهاى ما پوشيده و مستور است و اين مطالب را نمىفهميم. و بنا بر قرائت دوم غلف جمع غلاف است و معنايش اين است كه دلهاى ظرف علم و دانش است. اگر اين مطالب و سخنان تو بر پايه منطق و علم بود حتما ما مىفهميديم و قبول داشتيم.
٢١- قرب الاسناد ... بزنطى از حضرت رضا ٧ نقل كرده كه فرمود: ايمان يك درجه از اسلام بالاتر و تقوى يك درجه برتر از ايمان و يقين درجهاش برتر از ايمان است و در ميان مردم چيزى كمتر از يقين تقسيم نشده (حالت يقين در مردم بسيار نادر و كم است).
٢٢- مجالس سفيد و امالى شيخ طوسى ... حضرت صادق ٧ فرمود: يكى از آثار يقين اين است با عملى كه موجب خشم خدا است رضايت و خشنودى مردم را بخود جلب نكنى و اگر از روى حكمت و مصلحت خدا چيزى را بتو نداده ديگران را ملامت و توبيخ ننمائى كه حرص و ولع موجب رزق و توسعه در زندگى نخواهد شد و بىتفاوت بودن و نخواستن علت نرسيدن روزى نميشود (بالاخره همين مقدار كه انجام وظيفه نمائى روزى تو زياد باشد يا كم خواهد رسيد) و اگر كسى بخواهد از روزى خود فرار كند نظير گريختن از مرگ بطور قطع روزى او خواهد رسيد همچنان كه مرگش قطعا ميرسد گر چه از او فرار كند.
٢٣- توحيد صدوق ... ابو حيان يتيمى از پدرش نقل نموده كه او همراه على ٧ بود در جنگ صفين. بعد از واقعه گفت. در همان زمانى كه على ٧ مشغول تنظيم سپاه خود بود: معاويه در حالى كه سوار بر اسب مخصوص خود كه از هر جهت تحت فرمان او بود متوجه به طرف على ٧ شد و حضرت هم بر اسب مخصوص رسول خدا ٦ بنام مرتجز و شمشير پيغمبر در دست و ذو الفقار را بر خود آويخته و بر كمر بسته بود.
يكى از ياران حضرت عرض كرد يا امير المؤمنين مراقب باش كه ميترسيم اين ملعون