ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٥١ - باب ٥٩ در باره بيم و اميد و حسن ظن بخدا و گمان لطف و كرم از خداوند متعال داشتن
پاكى و بدون شائبه است بنده خالص خود نمودهايم ذِكْرَى الدَّارِ و آن خصلت اين است كه آنان هميشه در ياد آخرت هستند و همين خصلت عامل خلوص عبادت آنها است از اين جهت كه انگيزه آنان در تمام چيزهائى كه انجام ميدهند و يا رها ميكنند فقط و فقط مشمول لطف خدا بودن و نيل بلقاء و وصل او است و لفظ دار را كه مطلق گفته و اضافه به آخره نكرده (دار الآخرة) براى اعلام و تفهيم اين مطلب است كه خانه واقعى و منزلگاه حقيقى همان خانه آخرت است و دنيا خانه واقعى و ابدى نيست، بلكه معبر و منزل موقتى است.
أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ يعنى آن كس كه بوظيفه عبادت و اطاعت قيام ميكند. آناءَ اللَّيْلِ در ساعات شب يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ دلالت بر اين دارد كه جمع بين صفت بيم و اميد پسنديده و شايسته است.
ذلِكَ يُخَوِّفُ اللَّهُ بعباده اين تذكارها عذابهاى اخروى براى هشداردادن خدا است ببندگان خود تا از ارتكاب گناه خوددارى نمايند يا عِبادِ فَاتَّقُونِ اى بندگان من از من بترسيد و بكارهائى كه موجب خشم من مىشود خود را آلوده نكنيد. مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ ... آيات قرآنى كه با شنيدن آن پوست بدن مؤمنين از خوف و خشيت ميلرزد و جمع مىشود در مجمع گفته بقرآن كه مثانى (دو تا دو تا) گفته شده از اين جهت است كه حكايات و داستانها و احكام و مواعظ قرآن در موارد گوناگون با تعبيرهاى مختلف مكرر شده و چندين بار بتناسب بازگو شده و نيز در خواندن و قرائت تكرار مىشود و در عين حال موجب ملالت و خستگى نميشود چون حسن جاذبه و كشش مخصوصى دارد.
تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ يعنى دنبال شنيدن مواعيد و هشدارهاى قرآن رعشه و لرزهاى آنان را ميگيرد ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِكْرِ اللَّهِ و دنبال شنيدن وعدههاى ثواب و پاداشها نشاط خاصى پيدا كرده و پوستهاى بدن لينت و نرمش يافته و در اثر تذكار خداوند ثواب و پاداش را دلهاى آنان آرامش مييابد كه مفعول ذِكْرِ اللَّهِ (الجنّة و الثّواب) چون معلوم و روشن است حذف شده. و از عباس بن عبد المطلب نقل شده كه پيغمبر اكرم ٦ فرمود: هنگامى كه بندهاى از خوف خدا لرزه بر اندامش افتد تمام گناهانش همانند خزان فرو ميريزد. قتاده گفته اين حالت اولياء خدا است كه خداوند آنان را توصيف فرموده كه رعشه و لرزهاى آنان را ميگيرد و دلشان آرامش و سكون مييابد.
و بصفت از دست دادن عقل و خرد و فرا گرفتن غشوه و خود را از دست دادن كه گاهى دراويش و متصوّفه ادعا ميكنند توصيف نفرموده كه اين عمل از اهل بدعت و از شيطان است.
تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ. آسمانها نزديك است از عظمت و احساس بزرگى حق منشق