ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٢٣ - باب ٥٨ در باره زهد و پارسائى و مراتب و درجات آن
دنيا باو داده شده است.
٣١- امالى طوسى حسين بن ابراهيم ... از ابى اسامه كه گفت بحضرت صادق ٧ عرض كردم. در شرح حال رسول خدا ٦ به ما رسيده كه آن حضرت سه روز متوالى از نان گندم هرگز ميل نفرمود. حضرت فرمود پيغمبر نان گندم اصلا نخورده عرض كردم پس چه چيز تناول ميفرمود. فرمود اگر پيدا ميكرد نان جو ميخورد و حلواى حضرت هم خرما و وسائل روشنى و گرمى او شاخه خرما.
٣٢- امالى طوسى حسين بن ابراهيم ... از سعيد بن هلال كه گفت بحضرت صادق ٧ عرض كردم. بمن توصيه و سفارشى بفرما فرمود توصيه ميكنم تو را بتقواى الهى و ورع و كوشش بدان جديت در عبادت كه با پرهيزگارى توأم نباشد سودى ندارد و در وضع زندگى دنيوى هميشه طبقات پائينتر از خود را نگاه كن و هيچ وقت طبقات بالاتر را توجه نداشته باش كه خداوند مكرر پيامبر خود را هشدار ميداد كه فرمود
و لا تعجبك اموالهم و لا اولادهم
ثروت و اولاد و فرزندان اين مردم دنيا طلب تو را شيفته آنها نگرداند و نيز فرموده وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا زر و زيور دنيائى كه بآنان دادهايم و اينان از لذات زودگذر آن بهرهمند ميشوند. جلب توجه تو را نكند.
و اگر احيانا از اين جهات نفس اماره تو را وسوسه كرد زندگى پيامبر خود را بياد آور و تأمل كن كه حضرت خوراكش نان جو و حلوايش خرما و آتشگيرش برگ درخت خرما بود و اگر با حوادث و مصائبى مواجه شدى مصائب و ناراحتىهاى پيغمبر را متذكر شو كه موجب تسليت تو خواهد شد چون هيچ كس مانند حضرتش رنج و مصيبت نديد.
٣٣- الدّرة الباهرة از حضرت رضا ٧ توصيف و معرفى زاهد و پارسا را سؤال كردند. فرمود آن كس كه بكمتر از قوت زندگى قناعت كند و هميشه آماده فرا رسيدن مرگش باشد و از زندگى خسته و ناراحت باشد.
٣٤- امير مؤمنان على ٧ در نهج البلاغه فرمود: بهترين نوع زهد و پارسائى اخفاء و پنهان داشتن آن است و نيز فرمود: زهد و پارسائى داشته باش تا در نتيجه خداوند روشن بينى مخصوصى بتو عنايت ميفرمايد كه عيوب دنيا و لغزشگاههاى آن را بتوانى ببينى و غفلت و مسامحه مكن كه از تو غفلت نشده (خداوند تو را براى مصالحى آفريده و هميشه ناظر بر تو است).
٣٥- نهج البلاغه نوف بكالى گويد شبى از شبها ناظر حال امير مؤمنان على ٧ بودم كه از بستر خواب برخاست نگاهى بستارگان نمود سپس فرمود: اى نوف خوابى يا بيدار؟ عرض كردم بيدارم يا على فرمود اى نوف خوشا بحال سبكباران و پارسايان در