ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٧٩ - اخبار
از اين بيان رسول خدا ٦ استفاده مىشود كه ملاك و ميزان برترى انبياء بر يك ديگر تفاوت مراتب و درجات يقين آنها است و مراتب ازدياد يقين حد و نهايتى ندارد و مراتب مؤمنان هم با ضعف و شدت يقين متفاوتند و علامت و نشانه قوت يقين در مؤمن اين است كه از هر قدرت و نيروئى بجز قدرت خدا خود را گسسته باشد و در اجراء امر و فرمان خدا محكم و استوار بوده و در همه حال در نهان و آشكار در درون و برون متوجه خدا و عبادت او باشد و حالات گوناگون در نظرش يكسان باشد. بود و نبود. زيادى و كمى ثروت. مدح و نكوهش. عزت و ذلت. چون مؤمن تمام اينها را با يك چشم ميبيند (آنچه ميبيند خدا و خواست خدا است و اين امور در نظر او مطرح نيست) ولى آن كس كه يقين او ضعيف باشد دلش متوجه اسباب و عوامل ظاهرى است و خود را در برابر آنها كوچك ميكند و دنبال عادتها و مقيد آنها است و تحت تأثير مدح و ثنا و نكوهش بىپايه و اساس مردم قرار ميگيرد و جديت و كوشش خود را در كارهاى دنيا و بدست آوردن و اندوختن آن صرف ميكند. البته با زبان خود اقرار و اعتراف ميكند كه بخشنده و نگهدارندهاى جز خدا نيست و انسان با سعى و كوشش زياد بجائى و به چيزى نمىرسد فقط آنچه كه خداوند مقدر ساخته خواهد رسيد ولى در عين حال در اعماق دلش و در مرحله عمل اين حرفها را قبول ندارد عملش و قلبش با اظهارات زبانى او تطبيق نمىكند خداوند متعال ميفرمايد: يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يَكْتُمُونَ سوره آل عمران ١٦٧ مطالبى كه در دل خود به آن معتقد نيستند با زبان ميگويند و خدا به مكنون دل آنها آگاهتر است. و همانا خداوند در حق بندگان خود عنايت فرموده كه هر گونه كسب و كار و فعاليت در تامين زندگى را مجاز و مأذون داشته در صورتى كه حدود و مقررات را مراعات نمايند و فرائض و واجبات الهى و دستورات پيغمبر ٦ را رها ننمايند و از طريق توكل و اعتماد بر خدا منحرف نشوند و بر مركب حرص و ولع سوار نشوند ولى در صورتى كه اين دستورات را فراموش كرده و ناديده گرفتند و بر خلاف حدود رفتار نمودند در زمره شقاوتمندان قرار ميگيرند كه جز ادعاى پوچ و دروغ و بىمحتوى چيزى ندارند. و هر پيشهورى كه توكل را سرمايه خود ننمايد جز حرام و اموال شبههناك چيزى عائدش نميشود و نشانهاش اين است كه آنچه از كسب و كار بدستش مىآيد اندوخته و خود بحال گرسنگى و فقر زندگى ميكند و خيرى از او تراوش نمىنمايد و اما كسى كه اجازه و حدود دينى را در كسب و كارش مراعات ميكند البته وظيفه كسبى خود را انجام ميدهد و در دل خويش توكل و اعتماد بخدا دارد و اگر ثروت بيشترى بدستش آيد خود را در آن اموال امين ميداند و بود و نبود اين ثروت در نظر او يكسان است. اگر امساك نموده و بذل نكند براى خدا و طبق دستور او است و اگر انفاق كند