ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٦٢ - اخبار
آشكار آگاهست و گاهى هم به چيز تازه و بىسابقه گفته مىشود خداوند در قرآن ميفرمايد أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا آيا چيزى تازه و بىسابقهاى است كه ما باين مرد پاك (رسول خدا) وحى فرستاديم سوره يونس ٢.
كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً كهف ٩ آيا تصور ميكنى داستان اصحاب كهف و رقيم از آيات تازه و بىسابقه است إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً سوره جن ١ ما قرآن و كتاب تازهاى شنيدهايم يعنى سابقه چنين چيزى نداريم و از علت و سببش اطلاع نداريم و گاهى هم بطور كنايه و استعاره به چيزى كه خوشايند و خوشحالكننده باشد گفته مىشود مثلا ميگويند اعجبنى كذا يعنى فلان چيز خوشحال كرد مرا خداوند فرمود وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ بقره ٢٠٤ بعضى از مردم زبان چرب و شيرينى دارد كه تو را خوشايند است
انّ لكلّ يقين
يعنى هر فردى از يقين و يا هر نوعى از انواع يقين حقيقة
فما حقيقة يقينك
حقيقت و واقعيتى است و يقين تو از چه نوع يقينى است و يا باين معنا كه هر يقينى علامت و نشانهاى دارد كه صحت واقعيت او را نشان ميدهد. براى يقين تو چه نشانهاى هست كه در پاسخ عرض كرد
هو الّذى احزننى
در باره امور اخروى اندوهناكم كرده
و اسهر ليلى
از جهت اندوه و غم آخرت و يا براى آماده شدن آنجا و يا از جهت عشق و علاقه بعبادت و مناجات با خدا شب مرا بيدار و بيخواب نموده
(عجبا للمحبّ كيف ينام
) كسى كه داراى عشق و محبت است اگر بخوابد جاى تعجب است و البته نسبت اسهر به لفظ ليل مجازى يعنى مرا بيخواب كرده در شب و همچنين
أظمأ هواجرى
مجاز عقلى است يعنى اين يقين مرا به تشنگى واداشته در شدت گرما براى روزه تابستان و اينكه روزه در گرما را مخصوصا ذكر كرده چون او دشوارتر و فضيلت آن بيشتر است. در قاموس است هاجره وسط روز موقع ظهر و يا از ظهر تا عصر را گويند از اين جهت كه در اين وقت مردم در منازل خود آسايش ميكنند مثل اينكه از شدت گرما دور شده و مهاجرت كردهاند و گفته
عزفت نفسى تعزف عزوفا
يعنى زهد ورزيد و توجه قلبى خود را از دنيا برگرداند و بىميل شد.
حتّى كأنّي انظر
يعنى اين كمال يقين مرا به مرحله مشهود رسانيد و زفير آتش صداى افروختن آتش است در قاموس است زفر يزفر زفرا و زفيرا بمعناى بيرون آمدن نفس است دنبال كشيدن نفس عميق و زفر النّار يعنى صداى افروختن آن بگوش رسيد.
مسامع
كه در حديث بود در قاموس است مسمع بر وزن منبر يعنى گوش مانند سامعه و مسامع جمع مسمع است. و گفته شده كه مسامع جمعى است بر خلاف قاعده مانند مشابه كه جمع شبه و ملامح كه جمع لمحه است.