ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٨٥ - سخنان كوتاه پيغمبر
عطائى كرد تا موسى را بياوردند.
بعد از آن موسى ٧ براى دومين بار از خانه بشهر خارج شد ناگاه ديد همان مردى كه ديروز از آن حضرت يارى خواست امروز نيز از موسى طلب نصرت ميكند كه با مرد قبطى جدال كند، موسى ٧ بآن شخص فرمود: حقا كه تو آدم گمراهى هستى (زيرا كه) ديروز يك نفر را كشتى و امروز ميخواهى يك نفر را بكشى آنگاه آن حضرت نزد مرد قبطى آمد و شيعه خود را نجات داد.
آن مرد قبطى گمان كرد كه موسى قاتل او است و آن مرد شيعه هم گمان كرد كه موسى ميخواهد او را عقاب كند چونكه باو فرموده بود: تو آدم گمراهى هستى. پس آن مرد قبطى گفت: يا موسى ميخواهى مرا بكشى آنطور كه ديروز شخصى را كشتى؟! و اهل شهر بآن حضرت نگاه ميكردند.
پس موسى بن عمران ٧ درحالىكه خائف بود از شهر خارج شد، نه مال سوارى كه سوار شود و نه خادمى كه او را خدمت كند، آمد تا بشهر مدين كه بضع[١] و ده روز راه بود رسيد. روايت شده كه موسى آن مساحت را در يك شب و مقدارى از روز طى كرد و آمد پاى درختى كه زير آن درخت چاه بود و از آن چاه آب ميكشيدند و ديد كه عدهاى از مردم مشغول كشيدن آب هستند.
قصه موسى ٧ با شعيب و دختر آن حضرت همان است كه خدا در قرآن كريم فرموده است، همينكه مدت (شبانى) موسى بسر آمد
[١] معناى كلمه بضع در صفحه( ٨٤) گذشت- مترجم.