ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ١٦ - سفارشهاى پيامبر
بين من و تو تفرقه افتاد اين بود كه تو بمن حرام شده بودى، آنگاه آن مدّتى را كه خدا خواست در آن حال بسر بردند و جبرئيل نازل شد.
جريان حجّ آدم ٧ و جمع بين او و حوّاء و تولّد هابيل و قابيل و نشو و نماء آنها همانطور است كه (در كتابهاى ديگر) گفته شده است.
شغل هابيل چوپانى بود و قابيل به امر زراعت اشتغال داشت[١] آدم ٧ بآنها گفت: من دوست دارم كه شما قربنا الى اللّه (چيزى را) قربانى كنيد شايد از شما قبول شود و بجهت آن چشم من روشن گردد.
هابيل رفت و از بين گوسفندان خود قوچ بزرگى را آورده در راه خدا قربانى كرد ولى قابيل رفت پستترين طعام و محصول زراعتى را آورده در راه خدا قربانى نمود، خداى تعالى قربانى هابيل را مقبول و قربانى قابيل را مردود فرمود.
قابيل بر هابيل رشك برد و اظهار عداوت نمود و سنگى را بر گرفته آن قدر بر سر هابيل كوبيد تا او را كشت و قصّه كلاغ و دفن (كلاغ ديگر) همانست كه خدا در قرآن فرموده است.
قابيل به تنهائى پيش آدم ٧ مراجعت كرد همينكه آدم ٧ هابيل را با او نديد پرسيد: برادر خود را چه كردى؟! قابيل گفت:
مگر مرا براى نگهبانى پسر خود فرستادى؟ آدم ٧ بقابيل فرمود:
[١] اين روايت با اندكى اختلاف در تفسير قمى مرقوم است- مترجم.