ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ١٠٦ - خطبه آن جناب در اخلاص توحيد
آنچه را بما عطا فرموده آن را مستدام و بر قرار بدارد و (ايمان) ما را عاريه و امانت قرار ندهد و دلهاى ما را بعد از آنكه ما را هدايت فرموده از حق منحرف نفرمايد و از نزد خود بما رحمتى بخشد زيرا خدا است كه بسيار بخشنده ميباشد.
راوى گويد: پس بلعم بر الاغ خود سوار شده متوجه پادشاه گرديد تا پادشاه را بر عليه يوشع بن نون ٧ اعانت نمايد ولى الاغ او در بين راه بزانو در آمد و خوابيد بلعم گفت: چرا بزانو درآمدى و خوابيدى در صورتى كه تو اين سابقه را نداشتى؟! گفت: چگونه نخوابم و حال اينكه اين جبرئيل است كه بدست خود حربه دارد و تو را از اينكه بر- عليه أصحاب يوشع دعا كنى نهى ميكند؟!.
بعد از آن بلعم نزد پادشاه و ياران او آمد، پادشاه به بلعم گفت:
بر عليه يوشع و اصحاب او دعا كن! بلعم گفت: اين دعا براى من مقدور نيست ولى تو را راهنمائى مىكنم كه (دستور دهى) تا زنان را زينت كنند و امر كنى كه در ميان لشكر يوشع ٧ بيايند و خود را بمردان عرضه كنيد، زيرا كه زنا هرگز در بين گروهى شروع نميشود مگر اينكه خدا موت را بر آنها مسلط خواهد كرد. پادشاه قبول كرد.
همينكه زنها داخل لشكر يوشع ٧ شدند و مردان لشكر يوشع بزنا مشغول گرديدند دو پسر از يوشع ٧ بوى گناه را استشمام نمودند، وقتى كه بيرون آمدند مردى را از بنى اسرائيل يافتند كه با زنى زنا مىكند، پس يكى از پسران يوشع ٧ طورى نيزه را بر- بدن آنان فرو برد كه گوئى بيكديگر دوخته شدند و خداى توانا نيزه و بازوى آن جوان را بنحوى تقويت نمود كه آنها را با نيزه طورى