ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٦٤ - سخنان كوتاه پيغمبر
كه سوار هستى سر تو را شستشو دهم، پس از آن زن جرهميه سنگى را نزديك پاى ابراهيم آورد و حضرت يك پاى خود را روى آن نهاد تا آن زن يك شقه سر حضرت ابراهيم را بزحمت شستشو داد و خدا آن سنگ را بطورى نرم كرد كه پاى ابراهيم ٧ بآن فرو رفت.
آنگاه آن زن جرهميه سنگ را بطرف ديگر ابراهيم گردانيد و شقه ديگر سر آن حضرت را شستشو داد و پاى چپ ابراهيم ٧ نيز بآن سنگ فرو رفت و همانجا مقام ابراهيم است.
بعد از آن ابراهيم ٧ بسوى شام مراجعت كرد همينكه وفات ابراهيم نزديك شد ساره باو گفت: تو پير شدى و اجلت نزديك شده كاش عمر تو زياد ميشد تا عبادت ميكردى، تو خليل الرحمانى از خدا بخواه كه عمر تو را زياد كند تا با ما زندگى كنى، ابراهيم ٧ اين حاجت را از خدا خواست و خدا بآن حضرت وحى كرد كه من خواسته تو را اجابت كردم و تو را قبض روح نميكنم تا تو مرگ را از من- درخواست نمائى.
ابراهيم ٧ اين خبر را بساره داد ساره گفت: شكر خداى را بجاى آر و طعامى تهيّه كن و مؤمنين را دعوت كن، پس آن حضرت غذائى آماده كرد و مؤمنين را براى غذا خوردن دعوت فرمود، از جمله مهمانان پير مردى بود كه كور بود، وقتى آن پير نشست كه غذا تناول كند و غذا را برداشت كه بدهان بگذارد دستش مىلرزيد و از شدت ضعف و پيرى بطرف يمين و يسار ميرفت، گاهى از شدّت پيرى و ضعف دستش بسوى پيشانى و گاهى بچشمش ميرفت. چون حضرت ابراهيم حال آن پير را ديد دعا كرد بار خدايا مرا در همان