ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٦١ - خطبه پيغمبر
حضرت و آمدن قوچ براى آن بزرگوار همان است كه خدا در قرآن فرموده است.
ابراهيم با اسماعيل عليهما السّلام بمكّه مراجعت كردند و تا آن موقعى كه خدا خواست ابراهيم در مكّه اقامت نمود، آنگاه اسماعيل و هاجر را وداع كرد كه از پيش آنها مراجعت نمايد، اسماعيل و هاجر گريه كردند، ابراهيم فرمود: براى چه گريه مىكنيد در صورتى كه من شما را در بقعهاى كه نزد خدا محبوبترين بقعهها است ميگذارم؟
هاجر گفت: من پيغمبرى مثل تو نديدم كه زن و بچه ضعيفى را كه هيچگونه چارهاى ندارند در بيابانى بگذارد كه داراى آب و علف و زراعتى نباشد؟!.
حضرت ابراهيم گريه كرد و چشمانش پر از اشك شد، آنگاه آمد تا درب خانه كعبه رسيد و دو بازوان درب كعبه را بگرفت و گفت: بار خدايا من و ذرّيهام نزد خانه محترم تو كه بدون زراعت است ساكن شديم تا آخر آيه كه ميفرمايد: شايد آنها شكرگزار باشند.
آنگاه خداى جهان بآن حضرت وحى كرد كه برو بالاى كوه ابو قبيس و صدا بزن اى گروه خلائق! خدا اشخاص مستطيع شما را امر ميكند كه براى حج خانه كعبه بيائيد، زيرا از طرف خدا واجب شده است. پس خداى توانا صوت ابراهيم ٧ را بگوش اهل مشرق و مغرب و آنچه در بين مشرق و مغرب و آنهائى كه تا روز قيامت در پشت پدران و رحم مادران باشند رسانيد، و اين كلمه لبّيك كه حجاج مىگويند جواب نداى آن روز حضرت ابراهيم ٧ است.