ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٤٣٧ - نامه پندآميزى به محمد بن مسلم زهرى
١٤- از يحى بن هرثمه روايت شده كه گفت: من در بين راه معجزههاى عجيب و غريبى از امام على النقى ٧ ديدم كه از آن جمله اين است: در يكى از منزلگاهها باراندازى كرديم كه آب نبود ما ترسيديم كه خودمان و مالهاى سوارى و شترانمان از تشنگى تلف شويم، جمعيت ديگرى از اهل مدينه نيز با ما حركت كرده بودند.
امام ٧ فرمود: گويا كه در اين مكان بفاصله چند ميل ديگر آب يافت شود؟ ما گفتيم: اگر تفضلى ميفرمائى پس ما را از اين وادى در آنجا هدايت كن، امام ما را از جاده خارج كرد، وقتى كه بقدر شش ميل راه رفتيم در يك وادى وارد شديم كه داراى گلها، باغچهها، چشمهها، درختها و زراعتهائى بود، در آن مكان زارع و فلاح و احدى از مردم وجود نداشت، پياده شديم، آب آشاميديم، مالهاى سوارى را سيراب كرديم، تا بعد از عصر در آنجا استراحت كرديم.
بعد از آن توشه برداشتيم، خود را سيراب كرديم، مشگها را پر از آب نموديم، وقتى كه مقدارى راه رفتيم نزديك بود من تشنه شوم ظرف آب نقرهاى از من با يكى از كودكانم بود كه آن را به كمر بند خود مىبست، من از پسرم آب خواستم، ديدم زبانش گرفت و لكنت پيدا كرد، نگاه كردم ديدم ظرف آب را فراموش كرده و در منزل قبلى كه بوديم بجاى نهاده، من با تازيانه به اسب تيزرو خود زدم، آن اسب بسرعت تمام رفت تا بآن موضع رسيدم.
وقتى كه در آن موضع رسيدم ديدم آن وادى بيابانى خشك و بىآب و گياه شده، نه زراعتى، نه سبزهاى! مكان پياده شدن خودمان را ديدم، پهن و پشكل اسب و شترها و محل خوابيدن آنها را مشاهده