ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ١٢٨ - نامه امير المؤمنين(ع) به فرزندش امام حسن(ع)
خود دار باش، بعد از آن خداى رؤف حضرت سليمان را نزد اهل مملكت خود ثنا و درود فرستاد (و به اهل مملكت آن حضرت فهماند:) كه حقا سليمان ٧ را نزد ما قرب و منزلتى و جايگاهى نيكو خواهد بود.
موقعى كه حضرت سليمان ميخواست سوار شود امر ميكرد تا لشكر جمع شوند و پوست (يعنى بساط) را براى آن حضرت گسترده و آماده ميكردند آنگاه حضرت سليمان مردم و حيوانات و آلات حربى كه (لزوم داشتند) و آنچه را كه سليمان ٧ ميخواست بر آن بساط حمل ميكرد و باد را دستور ميداد تا در زير آن بساط در جريان افتد و بساط را بآنجائى كه حضرت سليمان قصد ميكرد حمل و نقل نمايد.
روايت شده كه سليمان ٧ در وقتى از اوقات از بيت المقدس بطورى كه گفته شد خارج شد و از طرف چپ آن حضرت سيصد صندلى كه اجنه بر آنها نشسته بودند در حركت بود، پرندگان را مأمور كرد كه بر سر آنان سايه افكنند و باد را دستور فرمود تا آنان را حمل نمايد تا اينكه در همان روز وارد مدائن شد، و از مدائن برگشت و شب را در اصطخرى صبح كرد، و صبح حركت كرد تا به جزيره كاوان رسيد. بعد از آن امر كرد كه باد آنان را بقدرى پائين آورد كه نزديك بود پاهاى آنان بآب جزيره برسد، آنگاه بعضى از آنها به بعض ديگر ميگفتند. آيا سلطنتى اعظم از اين سلطنت ديدهايد؟!.
روايت شده كه حضرت سليمان (در بين راه) به يكى از كشاورزان بنى اسرائيل برخورد كرد، موقعى كه چشم آن كشاورز جاه و جلال حضرت سليمان ٧ را ديد گفت: حمد سزاوار خدا است، حقا كه