تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٢٥ - نامه آن حضرت
پروردگارا! ما و آن برادران ما را كه به ايمان، بر ما پيشى گرفتهاند بيامرز، و در دلهاى ما بدخواهى كسانى را كه ايمان آوردهاند باقى منه؛ پروردگارا، همانا تو رؤوف و مهربانى- حشر: ١٠»، بنا بر اين پيامبر به تمام مهاجران از قريش به اندازه نيازشان كه مىدانست عطا كرد، چرا كه خمس شامل آن اموال نشده و بين همگان برابر تقسيم شد، و به هيچ يك جز مهاجران قريش از آن مال داده نشده مگر دو نفر از جماعت انصار بنامهاى: «سهل بن حنيف، و سماك بن خرشه- أبو دجانه-» كه بجهت شدّت نيازشان خود پيامبر از سهمش به آن دو عطا كرد، و پيامبر ٦ هفت باغستان از اموال بنى قريظه و بنى النّضير كه بدون هيچ تاخت و تاز و پيكارى بدست آمده بود بخود اختصاص داد، چرا كه در فتح «فدك» نيز هيچ رنج اسب و شترى بكار نرفته بود.
و امّا «خيبر» فاصلهاش با مدينه سه روز راه بود، و آن از اموال يهود بشمار ميرفت ولى چون [در فتح آن] رنج اسب و شتر در جنگ بكار رفته بود بنا بر اين رسول خدا ٦ آن را بر اساس قانون [غنائم] «بدر» تقسيم فرمود، و خداوند عزيز و جليل فرموده: ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا، يعنى: «آنچه خدا از [مال و زمين] مردم آن آباديها به پيامبرش بازگردانيد از آن خدا و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان [از ذرّيّه پيامبر] است تا ميان توانگرانتان دست گردان نباشد. و آنچه را كه پيامبر به شما داده است بگيريد و از آنچه شما را بازداشته باز ايستيد». پس اين بود راه مصرف چيزهائى كه خداوند نصيب پيامبرش فرمود كه با رنج تاختن اسب و شتر بدست آمده بود.
و على بن أبى طالب- كه درود خدا بر او باد- فرمود: ما پيوسته بواسطه همين آيه (خمس)- كه ابتدايش آموزش و تعليم است، و پايانش پرهيز [از سرپيچى فرمان پيامبر]- نصيب خود را دريافت مىداشتيم، تا اينكه خمس غنائم «شوش» و «جندى شاپور» [در مدينه] بدست عمر رسيد، در حالى كه من و گروهى از مسلمانان و عبّاس نزد او بوديم، عمر به ما گفت: «تاكنون اموالى از ناحيه خمس پى در پى براى شما رسيده و آن را گرفتهايد تا امروز كه ديگر بىنياز شدهايد در