تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٢٦ - نامه آن حضرت
حالى كه باقى مسلمين حاجتمند و فقيرند، بنا بر اين از نصيب خود در اين مال به ما قرض دهيد تا در اوّلين غنيمتى كه بر اثر تقدير الهى به مسلمانان رسيد آن را ادا كنيم»، من پى حرف را نگرفتم چرا كه آن زمان كه تقاضاى قرض كرد در مطالبه حقّمان ايمن نبودم كه عكس العمل او در حقّ خمس ما همان باشد كه در مورد حقّ بزرگتر از آن- يعنى ميراث پيامبرمان هنگامى كه در مطالبهاش اصرار كرديم- از خود نشان داد. پس عبّاس به او گفت: اى عمر در حقّ و نصيب ما بىحرمتى مكن [يا:
اخلال مكن] كه بىشكّ خداوند آن را براى ما ثابتتر از قانون ارث ميان ما كرده است، عمر گفت: «شما در ارفاق و همراهى كردن مسلمانان شايستهتر از ديگرانيد»، و مرا واسطه ساخت و آن را گرفت، پس [على ٧] فرمود: بخدا قسم ديگر هيچ غنيمتى كه قرضشان را بما ادا كنند بدستشان نرسيد تا اينكه عمر مرد. و ديگر بعد از آن نتوانستيم حقّمان را بگيريم، آنگاه على ٧ فرمود: بدرستى كه خداوند [بهره بردن] زكات را بر پيامبر ٦ ممنوع ساخته و در عوض آن سهمى از «خمس» برايش مقرّر ساخت. و زكات را تنها بر خاندانش ممنوع نمود نه بر خويشان آنان، و در سهم خمس را از كوچك و بزرگ، مرد و زن و فقير، و حاضر و غايبشان را شريك ساخت، چرا كه آنان سهم خود را بواسطه خويشى و قرابت با پيامبر ٦ كه زوال ناپذير است دريافت مىدارند. حمد و سپاس از آن خداوندى است كه پيامبر ٦ را از ما خاندان و ما را از او مقرّر فرمود. و رسول خدا ٦ خمس را تنها به ما و هم عهدان و موالى ما اختصاص داد و به هيچ كس عطا نكرد، چرا كه [موالى] هم از ما مىباشند. و از نصيب خود به مردمى داد كه ما بينشان تعهّداتى بود تا در انجام آن معاهدات كمك شوند.
پس بتحقيق من آنچه را كه خداوند از موارد مصرف انفال چهارگانه توضيح داده، و وعدههائى كه در فرمانش داده، با بيانى شافى و دليلى تابان روشن ساخته، و بر آن وحى نازل شده، و پيامبر ٦ بدان عمل نموده؛ برايت بازگو و اعلام كردم، پس هر كس كه كلام خدا را پس از آنكه شنيد و فهميد دستخوش دگرگونى و تغيير سازد گناهش تنها بر گردن خود او است. و خداوند در آن خصم او خواهد بود. سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو باد.