تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٥٦ - سخنان كوتاه نقل شده از حضرت هادى
حسن، تو هم با اينكه با ما آمد و شد دارى گناهت را بگردن بىگناهان مىاندازى؟! حسن گفت: [با شنيدن اين سخن] حواسم جمع شد و عقلم به من باز آمد و به خطايم پى بردم، عرض كردم: مولاى من! از خدا آمرزش مىطلبم، امام فرمود: اى حسن، مگر روزها چه گناهى دارند كه چون جزاى كردار خود را مىبينيد آنها را شوم پنداشته و بد مىگوئيد؟! حسن گفت: تا آخر عمر استغفار خواهم كرد، آيا آن توبهام بحساب مىآيد اى زاده رسول خدا؟ فرمود: بخدا سوگند آن [بدگوئيها] شما را سودى نبخشد، بلكه خداوند شما را به مذمّت كردن بىگناهان مجازات مىكند، اى حسن، مگر نميدانى آن كس كه در برابر اعمال و كردار در اين سرا و آن سرا ثواب دهد و كيفر نمايد و تلافى كند تنها خدا است؟ گفتم: اين گونه است مولاى من، فرمود: ديگر تكرار مكن، و براى روزها هيچ تأثيرى در فرمان و حكم خدا قائل مشو! حسن گفت: بروى چشم، آقاى من.
٧- هر كس خود را از مكر و مؤاخذه سخت خدا ايمن بداند، مغرور گشته، تا آنجا كه قضا و حكم حتمى خدا بر او جارى شود (يعنى مرگ گريبانش را بگيرد)، و هر كس كه پروردگارش را بشناسد و بدو آگاه باشد، مصيبت دنيا برايش سبك شود، هر چند با قيچى بريده شود و با ارّه قطعه قطعه گردد! ٨- داود صرمى گويد: آقايم (امام هادى ٧) مطالبى ضرورى را به من فرمود، سپس مرا گفت: بگو ببينم آنها را چگونه مىگويى، ولى من آن گونه كه فرموده بود بخاطر نداشتم، پس آن حضرت ٧ قلم به مركّب دان فرو برد و نوشت:
«بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم، بخواست خدا آن را بخاطر خواهم آورد، و هر كارى بدست خدا است»، من [با ديدن اين صحنه] خنديدم، فرمود: تو را چه شد؟ گفتم: خير است، فرمود: بمن بگو، گفتم: قربانت گردم بياد حديثى افتادم كه يكى از اصحاب از جدّ شما حضرت رضا ٧ برايم نقل كرده بود، كه آن حضرت هر گاه دستور به كارى مىداد مىنوشت: «بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم بخواست خدا آن را بخاطر خواهم آورد»، بدين خاطر لبخند زدم، آنگاه امام هادى ٧ بمن فرمود: اى داود اگر بگويم ترككننده «بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم» همچون تارك نماز است در گفتهام صادق و راستگويم! ٩- روزى آن حضرت ٧ فرمود: خوردن بطّيخ[١] موجب مرض خوره
[١] بطّيخ در لغت به چند معنا آمده، از قبيل: كدو، و خربوزه، و خيار و امثال آن.