شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٤٦ - آياتى از قرآن
مىگويد: حق ندارد خود را به هلاكت اندازيد. و هذا هو معنى الاحتياط.
جواب اصوليان: در هلاكت دو احتمال وجود دارد:
الف. مراد هلاكت اخروى يعنى عقوبت باشد.
ب. مراد هلاكت دنيوى و مضرات دنيوى باشد.
اگر مراد هلاكت اخروى باشد در ما نحن فيه مقطوع العدم است؛ يعنى در مورد شبهات بدويه نه احتمال عقوبت است و نه قطع به عقوبت، اما قطع به عقوبت نيست؛ چون قطع به عقوبت مال واجبات و محرمات مسلم و معلوم است نه مال مشتبهات و اما احتمال عقاب نيست چون احتمال عقاب مال شك در مكلّف به است نه شك در تكليف. در اينجا قانون قبح عقاب بلا بيان آن احتمال را نابود مىسازد؛ به بيانى كه در دليل عقلى اصوليان گفته شد.
اگر مراد هلاكت دنيوى باشد خواهيم گفت كه شبهه از اين ناحيه، شبهه موضوعيه است و در شبهات موضوعيه بالاجماع احتياط واجب نيست، و لو حسن آن محفوظ است.
٣. آياتى كه به تقوا و مجاهدت فى سبيل اللّه دستور مىدهد از قبيل:
اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ)، وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ، فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ
كيفيت استدلال: اين آيات ما را به داشتن نهايت درجه تقوا دستور مىدهند.
عالىترين مرحله تقوا و ورع عبارت است از اجتناب از امور مشتبه و هذا هو الاحتياط.
جواب اصوليان: اول آنكه ما دو عنوان داريم: تقوا و ورع.
تقوا مربوط به باب واجبات و محرمات است. انسان متقى انسانى است كه يفعل الواجبات و يذر المحرمات. آن ورع است كه مربوط به اجتناب از مشتبهات است؛ پس ارتكاب مشتبهات با تقواى الهى داشتن منافاتى ندارد.
دوم. آيات فوق، حد اكثر رجحان و اولويت تقوا را دلالت مىكنند، اما وجوب را دلالت ندارند. به دليل اينكه آنچه واجب و لازم است داشتن اصل تقواست، اما دارا بودن عالىترين درجه تقوا كه واجب نيست، بلكه راجح و از كمالات عالى