تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٨ - سوره الحجرات(٤٩) آيات ١ تا ٩
و فرمود كه از اولاد اسماعيل هر كه از او عملى صادر گشته كه موجب كفاره باشد بايد كه يكى از ايشان را آزاد كند پس به اين وجه سلوك كرده بعضى را آزاد كردند و بعضى را فديه گرفتند و حقتعالى بنى تميم را بجهت ترك رسوم آداب نسبت بآن قدوه احباب مذمت كرده فرمود:
٤- إِنَّ الَّذِينَ يُنادُونَكَ بدرستى كه آنان كه ندا ميكنند ترا مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ از بيرون حجرههاى زوجات أَكْثَرُهُمْ بيشتر از ايشان لا يَعْقِلُونَ عقل ندارند و جاهلند برسوم آداب، مراد آنست كه ايشان بجهت عدم معرفت بقدر شرف و مرتبه تو و ترك توقير و تعظيم تو بمنزله بهايماند كه از فهم و عقل عاريند چه عقل مقتضى آنست كه مراعات حسن ادب كنند و رعايت اجلال و تبجيل نمايند خصوصا نسبت بكسى كه منصوب باشد برتبه رسالت و مزين بخلعت نبوت نه آنكه مراد اين باشد كه ايشان مجنونند و از دايره تكليف بيرون و بدانكه وراء شيء جهتى است كه آن شىء را متوارى سازد بظل خود اعم از آنكه خلف آن باشد يا قدام و لهذا مفسران تفسير آن را بخارج كردهاند كه اعم از خلف و قدام است پس توجه انكار بر ايشان مخصوص نباشد بنداى ايشان در خلف حجرات و فايده اتيان مِنْ كه موضوعست از براى ابتداء غايت دلالتست بر آنكه منادى خارج حجره بوده نه داخل آن بجهت عدم اجتماع مبدء و منتهى بر جهت واحده بخلاف وراء الحجرات بدون مِنْ كه در تقدير فى وراء الحجرات است چه در اينصورت محتمل الاجتماع است و اينمعنى غير مراد است و حجره عبارت است از قطعه زمين كه محجور باشد بحايط و مراد بحجرات حجرات زوجات آن حضرتست چه هر يك از زوجات را حجرهاى خاص بوده و اين كنايتست از خلوت او با آنها و نداى بنى تميم از وراء حجرات محتمل است كه به اين وجه بوده باشد كه بعضى از وراء حجره ندا كرده باشند و برخى از وراء حجره ديگر بر سبيل تفرق بقصد طلب آن حضرت يا باين طريق كه جميع ايشان بهيئت مجموعى طوف هر يك از حجره كرده باشند و او را طلبيده يا آنكه مراد حجرهاى باشد كه آن حضرت در آن بوده باشد و ذكر آن بصورت جمع بجهت اجلال و اكرام آن حضرت بوده باشد و بيان حرمت او و فعل ندا اگر چه مستند بجميع ايشانست لكن جايز است كه متولى ندا بعضى از ايشان بوده باشند و باقى ديگر بجهت رضاى ايشان در ندا بمنزله آنها كه متصدى ندا بودهاند، و آنچه از اصم روايت كردهاند كه منادى از بنى تميم عيينة بن حصين بود و اقرع بن حابس مؤيد اينست و اسناد نفى عقل باكثريت بهمه محتمل است كه بجهت وقوع ندا باشد از جماعتى از ايشان كه قصد محاشات داشته باشند و احتمال آن نيز دارد كه مراد از آن نفى عقل باشد از همه ايشان چه قلت در موضع نفى است در كلام عرب و لهذا گفتهاند كه النادر كالمعدوم روايتست كه حضرت رسالت را از حال وفد بنى تميم سؤال كردند فرمود
هم جفاة بنى تميم لو لا أنهم أشد الناس قتالا للأعور