تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٧ - سوره الحجرات(٤٩) آيات ١ تا ٩
معرفت بجهت آنست كه تحقق شيء فرع امتحان آنست پس معنى مراد آنست كه شناخته است خداى قلوب ايشان را براى تقوى و بنا بر اين متعلق لام محذوف خواهد بود كه حال باشد از قلوبهم و تقدير اينكه امتحن اللَّه قلوبهم كائنه للتقوى خالص لها يعنى خداى عالمست بقلوب ايشان در حالتى آن قلوب ثابتاند از براى تقوى و خالص و پاكيزهاند از براى آن يا آنكه مراد آن باشد كه خداى دلهاى ايشان را نشانه انواع محن و تكاليف شاقه گردانيده تا ثبوت و رسوخ پيدا كنند پس بجهت آن تقواى آن ظاهر گردد و معلوم شود كه ايشان بسمت تقوى متسماند چه حقيقت تقوى معلوم نميشود مگر نزد محن و شدايد و صبر كردن بر آن يا آنكه معامله حق سبحانه با ايشان در آنچه متعبداند بآن از غض اصوات نزد سيد كاينات همچو معامله اهل اختبار است و اگر چه حال ايشان بر او مخفى نيست تا عيار كار و بار ايشان بر محك امتحان ظاهر گردد و بر عالميان ظاهر شود كه كدام نقد از كوره اخلاص امتحان پاك و بيغش بيرون مىآيد پس ايشان خالص شدهاند باختبار همچو خلوص ذهب بنار لَهُمْ مَغْفِرَةٌ مر ايشان را است آمرزش گناهان كه آن رفع و جهر اصواتست و غير آن از خطيئات وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ و مزدى بزرگ و بىپايان بر خفض اصوات و ساير طاعات، و بدانكه تنكير مغفرت و اجر براى تعظيم است و جمله خبر ثانى (ان) است يا استيناف است از براى بيان جزاى اهل غض و خفض از انواع اجلال و اصناف اكرام نزد ملك علام و تصدير غاضين به (أن) مؤكده و ايراد خبر آن بصورت جمله اسميه و تأليف آن جمله از دو اسم معرفه و ذكر مبتداء و خبر بعنوان اسم اشارت و موصول اشعار است بر بلوغ ايشان باقصى كمالات و دلالت بر مبالغه در ارتضاى حقتعالى بخفض اصوات، و تعريض بشناعت رفع و جهر، و اشاره بآنكه احوال جماعتى كه مرتكب رفع و جهراند بر خلاف اينست، و در بعضى از تفاسير آمده كه اين هر سه آيه مذكوره درباره وفد بنى تميم نازل شده و منشأ آمدن ايشان نزد حضرت رسالت آن بود كه آن حضرت سريتى ببنى العنبر كه از قبايل بنى تميم بود روانه ساخت ايشان چون واقف شدند كه لشكر پيغمبر آمده است بگريختند و عيال را بگذاشتند اصحاب ذرارى ايشان را سبى نموده بمدينه آوردند ايشان از پى ذرارى خود متوجه مدينه شده نزديك نيم روز بود كه بمسجد پيغمبر رسيدند و آن حضرت در بعضى حجرات طاهرات قيلوله فرموده بود ايشان بگرد هر يك از آن حجرات ميگشتند و نعره ميزدند كه اخرج يا محمّد، اى محمّد بيرون آى تا مهم اسيران ما را تمشيت دهى حضرت از آواز ايشان بيدار شده از حجره بيرون آمد و ايشان گفتند يا عيالات ما را آزاد كن و يا فديه بستان جبرئيل آمد و گفت يكى از ايشان را حاكم ساز ميان خود و ميان ايشان حضرت اعور را حكم گردانيد و او حكم كرد كه نصفى اسيرانرا فدا گيرد و نصفى را آزاد كند آن حضرت به اين طريق عمل نمود