تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠٩ - سوره الأحقاف(٤٦) آيات ١ تا ٩
طريقه جن و انسى كه معبود خود گرفته باشند از ايشان برى و بيزار شوند و در مقام ضديت و نكارت درآيند كقوله تعالى وَ يَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا و قوله يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ پس كفار از آنچه گمانبرده باشند از ايشان از شفاعت و معاونت مأيوس شوند و خايب و خاسر گردند، و نزد بعضى آنست كه ضمير كانُوا راجع بعابدان است يعنى پرستندگان از عبادت معبودان ناگرويدگان باشند و گويند ما ايشان را پرستش نكرديم كما قال وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ پس در صفت اهل شرك مىفرمايد:
٧- وَ إِذا تُتْلى و چون خوانده شود عَلَيْهِمْ بر مشركان آياتُنا آيتهاى كتاب ما بَيِّناتٍ در حالتى كه مبين و روشن است از روى اعجاز قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا گويند آنان كه نگرويدند لِلْحَقِ مر سخن حق را لَمَّا جاءَهُمْ آن هنگام كه آمد بايشان، يعنى كفار بجهت عناد و انكار ملتفت تأمّل و تفكر نشده در شأن آيات بينات قرآنيه كه متصف بصفت اعجاز است گويند كه هذا سِحْرٌ مُبِينٌ اين جادوييست روشن و آشكارا يا حيله ظاهر و خدع هويدا، وضع الَّذِينَ كَفَرُوا در موضع ضمير «قالوا» و وضع لِلْحَقِ در مقام ضمير «آيات» بجهت تسجيلست بر حقيّت آيات و بر كفر منكران، آن گه بر سبيل تعجب و انكار ميفرمايد:
٨- أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ اين اضراب است از ذكر تسميه قرآن بحسر بذكر آن چيزى كه اشنع است از آن، و ضمير مفعول راجع است بحق كه بمعنى قرآنست، يعنى اى محمد بگذار اينكه كفار اسناد سحر بقرآن ميكنند و تعجب در اين كن كه ايشان اكتفاء بآن نسبت نميكنند بلكه ميگويند كه بر بسته است محمّد قرآن را بر خداى يعنى آن را از پيش خود گفته و بخدا نسبت داده قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ بگو اى محمد مر ايشان را كه اگر بربافته باشم قرآن را بر فرض محال پس آن معصيتى بود در غايت عظمت كه مستلزم انواع عذاب و اصناف عقاب باشد و چون آن عقوبت بمن نازل شود فَلا تَمْلِكُونَ پس شما مالك نتوانيد شد و قادر نخواهيد بود لِي براى من مِنَ اللَّهِ شَيْئاً از عذاب خدا چيزى را، يعنى هر گاه كه بالفرض مراد من باين افتراء تنصح و اشفاق باشد براى شما و منع شما از عبادت آلهه باطله و ترغيب شما به پرستش خداى بحق، و اگر خدا بجهت اين افتراء عذاب را بر من نازل سازد شما كه در قوت از همه درپيشيد قدرت نخواهيد داشت در دفع چيزى از آن از ناصح و مشفق خود پس من چگونه بجهت تنصح و اشفاق براى شما در اين امر خطير جرأت كنم و بر اين معصيت عظيم قدرت نمايم و باستظهار كدام از شما خود را در مظان عقوبت اندازم، پس وعيد ايشان مىنمايد به اينكه هُوَ أَعْلَمُ خدا داناتر است بِما تُفِيضُونَ فِيهِ بآنچه خوض مىكنيد در آن از قدح و طعن در آيات قرآن و اسناد سحر و افتراء بآن كَفى بِهِ شَهِيداً