تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠٨ - سوره الأحقاف(٤٦) آيات ١ تا ٩
بقيه از اثر علم يعنى خطى كه بر شما باقيمانده باشد از علوم پشينيان يا روايتى از انبياى سابقه كه دلالت كند بر استحقاق عبادت ايشان إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ اگر هستيد راستگويان در دعوى خود، اين الزام است بعدم آنچه دلالت كند بر استحقاق الوهيت ايشان از ادله نقليه بعد از الزام ايشان بعدم آنچه مقتضى آن باشد از حجج عقليه، يعنى چون جميع كتب متقدمه و دلايل عقليه موافق قرآنند در توحيد و ترك شرك پس بطلان دعوى شما واضح شد و حينئذ بر شما لازم است كه بتوحيد او اعتراف كنيد و از شرك تبرى نمائيد و چون مشركان با وجود ملزم شدن ايشان باين حجت بر كفر خود اصرار نمودند حق سبحانه درباره ضلالت و غوايت ايشان فرمود كه:
٥- وَ مَنْ أَضَلُ و كيست گمراهتر از طريق صواب و رشد مِمَّنْ يَدْعُوا از كسى كه بخواند و بپرستد مِنْ دُونِ اللَّهِ بجز خداى مَنْ لا يَسْتَجِيبُ لَهُ آن را كه اجابت نكند دعاى او را و بفرياد او نرسد و اگر چه آن كس هميشه بخواندن آن مشغول باشد إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ تا روز رستخيز يعنى اگر مشرك معمّر شود در دنيا تا زمان قيام قيامت و در مدت عمر خود معبودان خود را خواند و پرستش نمايد و از ايشان طلب حوائج خود كند هرگز اثر اجابت و اغاثت از آن بظهور نرسد وَ هُمْ و معبودان باطل كه اوثانند عَنْ دُعائِهِمْ از خواندن پرستندگان خود غافِلُونَ بيخبرانند زيرا كه جماداند و از شعور هيچ بهره ندارند و چون نميشنوند دعاى ايشان را پس چگونه اجابت دعاى ايشان كنند و ايراد ضمير جمع در صورت ذوى- العقول بجهت اسناد استجابت است بايشان كه از شأن ذوى العقول است و بجهت توصيف ايشان بجهل و غباوتى كه آن نيز مخصوص است بذوى العقول و ميتواند بود كه مراد از معبودان ما سواى او سبحانه باشند از جن و انس و اوثان و كواكب و غير آن و حينئذ ذكر موصول و ضمير جمع ذوى العقول از روى تغليب خواهد بود و حينئذ عدم استجابت ذوى العقول بجهت مشغول شدن آنها است باحوال خود و نكارت ايشان از كيش مشركان، ذكر اين آيه بجهت بيان انكار است از آنكه احدى گمراهتر از مشركان باشد چه ايشان ترك عبادت خداى نمودهاند كه سميع و مجيب است و قادر و خبير و مشغول شدهاند بعبادت آنان كه استجابت ايشان نميكنند و علم بسراير ايشان ندارند و قادر نيستند بر انجاح مصالح و تدابير ايشان:
٦- وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ و چون محشور شوند آدميان كانُوا باشند آن معبودان باطل لَهُمْ مر پرستندگان خود را أَعْداءً دشمنان وَ كانُوا بِعِبادَتِهِمْ و باشند بپرستش پرستندگان كافِرِينَ ناگرويدگان يعنى حق سبحانه در روز قيامت اوثان را بنطق درآورد تا با عابدان خود آغاز عداوت كرده منكر شرك ايشان شوند در دعوى حقيت شرك و تكذيب ايشان نمايند و بر همين