تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢١٣ - سوره الشورى(٤٢) آيات ١٠ تا ١٩
مبادرت نمايند، چه اگر وقت قيام قيامت معلوم باشد ايشان پيش از وقوع آن بقبايح مشغول شوند و بآن مغرور گردند و اعتماد بر تلافى آن نمايند بتوبه كه در حين وقوع قيامت كنند، و بدانكه تذكير قريب يا باعتبار تأويل ساعت است ببعث يا بتقدير حذف مضاف يعنى لعل مجىء الساعة قريب چون ترجى در كلام الهى نازل منزله يقين است پس لعل بمعنى تحقق باشد يعنى البته ساعتى كه در آن قيام شود نزديكست.
١٨- يَسْتَعْجِلُ شتابزدگى مىنمايند بِهَا بساعت قيامت يعنى بآمدن آن از روى استهزاء و تكذيب الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِها آنانى كه نميگرويدند بآن يا آنكه استعجال ايشان بجهت آنست كه تا حضرت رسالت تعيين وقت آن كند و چون آن وقت در رسد و قيامت قائم نشود بر او حجت لازم گردانند وَ الَّذِينَ آمَنُوا و آنان كه گرويدهاند بخدا و تصديق بخاتم الانبياء صلى اللَّه عليه و آله و سلّم نموده مُشْفِقُونَ مِنْها ترسان و هراسانند از قيامت بجهت عدم علم ايشان بعواقب امور خود از محاسبت و مجازات وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُ و ميدانند آنكه آمدن قيامت درستست و محقق الوقوع أَلا إِنَّ الَّذِينَ بدانيد بتحقيق كه آنان كه يُمارُونَ مخاصمه و مجادله مينمايند از روى انكار فِي السَّاعَةِ در آمدن قيامت و در وقوع حشر و نشر و ثواب و عقاب لَفِي ضَلالٍ بَعِيدٍ هر آينه در گمراهىاند دور از صواب، چه قيام قيامت از قدرت الهى غير مستبعد است و دلالت كتب سماوى و معجزات بينه بر وقوع آن و شهادت عقول بر تحقق آن قالع شك و ريب در آن.
١٩- اللَّهُ لَطِيفٌ خداى بسيار نيكوكار است بِعِبادِهِ ببندگان خود بر وجهى كه از كثرت وفور آن عقول بادراك كليات آن قاصرند و اوهام برسيدن جزئيات آن عاجز، و نزد بعضى لطيف بمعنى باريكدان دوربين است بر وجهى كه بر جميع مخفيات امور و اسرار صدور با خبر است و هيچ چيز از آن بر او پوشيده و پنهان نيست و مراد بلطف در اينمقام ايصال منافع است ببندگان بطريقى كه در يافتن آن دقيق باشد بر ايشان، و ابن عباس فرموده كه لطيف بمعنى مهربان و نوازنده است جنيد را گفتند كه لطيف بچه معنيست فرمود آنكه با دوستان لطف كند تا درآيند و با دشمنان لطف نمايد تا آشنا شوند، و لطف در اصطلاح متكلمين فعلى است كه مكلف آن بسبب او بطاعت اقرب باشد و از معصيت ابعد، و هر لطف كه باعتبار طاعت باشد آن را توفيق گويند و اگر زاجر معصيت باشد آن را عصمت خوانند، و لطف از شرايط حسن تكليف باشد و تكليف عارى از لطف از حكيم سزاوار نباشد چه آن مؤدى بنقض غرضست و نقض غرض منافى حكمت پس آن بر حكيم روا نباشد و گويند كه لطف او سبحانه بر اين نهجست كه بيشتر از كفايت بدهد و كمتر از قوت كار فرمايد. و در كشف معنى