تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٠ - سوره ص(٣٨) آيات ٣٠ تا ٣٩
مراد رب العباد تنزيل نمايند وَ لِيَتَذَكَّرَ و تا پندپذير شوند بمواعظ آن أُولُوا الْأَلْبابِ خداوند عقول صافيه و افهام ثاقبه، يا آنكه استحضار نمايند ارباب عقول آنچه در عقول ايشان مذكور است از دلائل معرفت بجهت فرط تمكين آن و مبالغه در معرفت دلائل آن و مقرر است كه كتب الهيه مرشد چيزيست كه عقل باستقلال خود بآن نتواند رسيد پس بايد كه ارباب الباب هميشه آن را نصب العين خود گردانند تا ايمن شوند از عسرت و ذلت كه از استقلال عقل سانح ميگردند
و چون او سبحانه بيان ابتلاى داود نمود حكايت سليمان و امتحان او را بياد حضرت رسالت مي- دهد و ميگويد كه:
٣٠- وَ وَهَبْنا لِداوُدَ و بخشيديم مر داود را سُلَيْمانَ فرزندى كه آن سليمانست نِعْمَ الْعَبْدُ نيكو بنده بود سليمان إِنَّهُ أَوَّابٌ بدرستى كه سليمان رجوع كننده بود بدرگاه ما و منقطع از ما سوى در همه افعال و جميع اقوال، پس اى محمّد ياد كن قصّه او را.
٣١- إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ وقتى كه عرض كرده شدند بر او بِالْعَشِيِ بآخر روز الصَّافِناتُ اسبان ايستاده بر سه قايمه و بر كنار سم از قايمه چهارم و اين از جمله صفت پسنديده اسب است الْجِيادُ اسبان نيك دو و اين صفت بعد از صفت است، كلبى گويد كه آن هزار اسب بودند كه سليمان با كفار دمشق و نصيبين كارزار كرده بود و آنها را از ايشان گرفته، و مقاتل گويد كه داود عليه السّلام با عمالقه غزا كرده بود هزار اسب از ايشان اخذ نموده و ميراث بسليمان رسيد، و حسن بصرى و غيره بر آنند كه آن اسبان دريايى بودند و پر داشتند ديوان برسم تحفه براى او آورده بودند، و بر هر تقدير سليمان بعد از نماز پيشين بر كرسى نشسته بود آن اسبان را بر وى عرض كردند و او باو مشغول شد تا آنكه بسبب آن از نماز نافله يا اورادى كه آخر روز داشت باز ماند چون نهصد عرضكردند نگاه كرد آفتاب فرو شده بود.
٣٢- فَقالَ پس گفت إِنِّي أَحْبَبْتُ بدرستى كه من برگزيدم حُبَّ الْخَيْرِ دوستى مال را يعنى همه اسبان و عرب خيل را خير مىگويند بجهت آنكه خير بسيار بآن متعلق است چنان كه حضرت رسالت فرموده كه
الخيل معقود بنواصيها الخير الى يوم القيمة
يعنى اختيار كردم حب حيل را، و اصل در أَحْبَبْتُ آنست كه به على متعدى باشد زيرا كه بمعنى آثرت باشد ليكن معنى آن بر تضمين است كه آن أبنت است و لهذا به عَنْ متعدى گشته يعنى آنها را برگزيدم و باز ماندم بجهت آن عَنْ ذِكْرِ رَبِّي از ياد پروردگار خود، و ميتواند بود كه أَحْبَبْتُ بمعنى آثرت باشد و عَنْ بمعنى على يعنى اختيار كردم دوستى خيل را بر ذكر آفريدگار خود كه آن ورد آخر روز يا نافله است حَتَّى تَوارَتْ تا آنكه پوشيده شد آفتاب بِالْحِجابِ