تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٥ - سوره الحجرات(٤٩) آيات ١ تا ٩
و جهر از روى توسع چنان كه باين مفسر شد نه بمعنى بطلان اعمالى كه قبل از اين از ايشان صادر شده باشد، از ابن عباس منقولست كه آيه مذكوره در حق ثابت بن قيس بن شماس نازل شد و او مردى مطروش و جهور الصوت بود و اكثر آن بودى كه هر گاه سخن كردى پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم از آواز او متأذى گشتى، و از انس روايت است كه چون اين آيه نازل گشت ثابت بر سر راه بنشست و ميگريست عاصم بن عدى چون اين حال را مشاهده كرد منشأ را از او استفسار نمود گفت آيتى در باب نهى رفع و جهر صوت نازل گشته و من ميترسم كه از اهل اين باشم چه من مردى رفيع الصوتم و هميشه بخدمت آن حضرت بآواز بلند سخن كردهام و خدا ميداند كه من هرگز بقصد استخفاف و بىادبى سخن نكردهام، القصه از سر راه برخاست و بخانه رفت و بجميله كه دختر عبد اللَّه سلول بود و در حباله او بود امر نمود كه در خانه را مقفل ساز كه عهد كردهام كه تا خدا و رسول از من راضى نشوند از اينجا بيرون نيايم جميله اطاعت امر او كرده در راه مقفل و مضبوط ساخت و او در آن خانه گريه ميكرد و تضرع مينمود عاصم پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم را از اينقضيه اعلام نمود رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه او را حاضر كنيد عاصم بدر آن خانه رفت و گفت يا ثابت رسول خدا ترا ميطلبد گفت در را بگشا تا بيرون آيم پس از خانه بيرون آمده هر دو باتفاق بخدمت رسول آمدند ثابت گفت يا رسول اللَّه من مردى رفيع الصوتم و در مجلس شما بعادت خود تكلم ميكردم ميترسم كه عملم باطل باشد از آن توبه كردم و طريق انابت پيش گرفتم رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود
أما ترضى أن تعيش حميدا و تقتل شهيدا و تدخل الجنة
راضى نيستى كه در زندگى ستوده باشى و بر سبيل شهادت مقتول شوى و ببهشت روى ثابت گفت راضى شدم يا رسول اللَّه، و نيز از انس روايتست كه چون روز يمامه بود و ما در حرب مسيلمه
عليه الرحمة در كتاب اعتقادات منسوب بوى احباط و تكفير را ثابت دانسته و قول علماى شيعه را رد كرده است و از اين جهت بعيد ميدانيم كتاب مزبور حقيقة از آن مرحوم باشد (انتهى موضع الحاجة) نگارنده گويد: و هم در جلد اول ص ٤٩٥ و در جلد ششم ص ٢٩ معظم له در اين چهار موضع از علامه مجلسى ره بشدت انتقاد نموده و او را مخالف اجماع شمرده است و در اينجا بحدّى سخن او را در رساله اعتقادات مستهجن و مبتذل دانسته كه در انتساب اين رساله بعلامه مجلسى ره اظهار شك و ترديد فرموده و ما قبلا نوشته و اكنون نيز اشاره ميكنيم كه در احباط و تكفير نسبت بكفر و ايمان بحثى نيست و خلاف و گفتگو در آنست كه آيا معصيتى موجب حبوط بعض طاعات و سقوط ثواب آنها و آيا عمل صالحى كفاره پارهاى از معاصى و باعث سقوط عقاب آنها ميگردد يا نه؟ جمعى از علماء مانند علامه مجلسى رحمهم و شيخ حرّ عاملى و سيد نعمة الله جزائرى رحمهم آن را تصحيح كرده و مشهور بين اماميه بطلان آنست پس ظاهر شد كه بطلان احباط و تكفير اجماعى نيست و علامه مجلسى رحمه اللَّه مخالفت اجماع نكرده است چنانچه عقيده خود را تنها در كتاب اعتقادات اظهار نكرده بلكه در بحار الانوار- طبع آخوندى ج ٥ ص ٣٣٢ تحقيق و بيانى در اين باره فرموده است و سزاوار بود كه دانشمند معاصر بدانجا مراجعه كنند تا نسبت رساله اعتقادات را بعلامه مجلسى رحمه اللَّه بعيد نشمارند.