تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤ - سوره ص(٣٨) آيات ١ تا ٩
مِنْ شَيْءٍ جواب قسم اينكه قرآن معجز بهترين پيغمبرانست يا واجب العمل بندگان است، و ميتواند بود كه جواب قسم صاد باشد يعنى بحق اين قرآن كه محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم با خداى او صادق القول است و واجب الاتباع و الاذعان و كفار كه باو نميگرويدند بواسطه آن نيست كه خللى و قصورى در او و در كتاب او مىيابند.
٢- بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا بلكه آن كسانى كه نگرويدند باو از رؤساى قريش و غير ايشان فِي عِزَّةٍ در نهايت تكبرند و سركشى از قول حق وَ شِقاقٍ و در غايت مخالفت خداى تعالى و عداوت رسول او و بجهت آن باو نميگروند و از متابعت او استنكاف مىكنند و طريق مخالفت او مى پويند، و در تنكير عزت و شقاق دلالت است بر فرط استكبار و عتو ايشان پس آيا از عذاب و عقاب ما انديشه نميكنند و نميدانند.
٣- كَمْ أَهْلَكْنا بسا كه هلاك كرديم مِنْ قَبْلِهِمْ پيش از مشركان مِنْ قَرْنٍ از اهل روزگار يعنى امم ماضيه بجهت استكبار و شقاق و تكذيب رسل فَنادَوْا اهل روزگار يعنى نزد مشاهده عذاب ما و بآواز بلند استغاثه نمودند برسل تا بفرياد ايشان رسند و آن عذاب را از ايشان دفع كنند اغاثه و اعانت ايشان نكردند وَ لاتَ و نبود آن هنگام حِينَ مَناصٍ هنگام گريختن و فرار نمودن از آن عذاب، و بدانكه (لا) بمعنى ليس است و زيادتى (تاء) از براى تأكيد چون تاء تمت و اين را در غير احيان استعمال نميكنند بلكه مخصوص است بآنكه مدخول او لفظ احيان باشد و تنوين مناص عوض مضاف اليه است يعنى مناصهم و بناء حين بجهت آنست كه مضاف است بغير متمكن، آوردهاند كه عادت كفار مكه آن بود كه چون كارزار بر ايشان تنگ شدى گفتندى كه مناص مناص بگريزيد و التجاء بمفرى بريد حق سبحانه اينجا خبر ميدهد كه هم چنان كه امم سابقه در حين عذاب مناصى و مفرى نداشتند كفار مكه نيز هنگام رزمگاه بدر مناص مناص خواهند گفت و راه بگريزگاه نخواهند برد ٤- وَ عَجِبُوا و عجب داشتند كافران أَنْ جاءَهُمْ از آنكه آمد بديشان مُنْذِرٌ بيم كننده از عذاب الهى و تحذير نماينده از عقاب پادشاهى مِنْهُمْ كه از قبيله ايشان يا از جنس ايشان است وَ قالَ الْكافِرُونَ پس گفتند ناگرويدگان مكه هذا اين منذر ساحِرٌ جادو كننده است در آنچه از خوارق عادت بما مينمايند كَذَّابٌ دروغگو است در دعوى نبوت يا در اسناد قرآن بخداى، وضع مظهر در موضع مضمر كه ضمير قالَ باشد بجهت اظهار غضبست بر ايشان و دلالت بر آنكه هيچكس جسارت به اين قول نمىكند مگر كافرانى كه متوغل باشند در كفر و ضلالت چه شخصى كه لمعات وحى را از ظلمات سحر امتياز نكند و انوار صدق را از تيرگى كذب نشناسد