تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٢٧ - سوره الأحقاف(٤٦) آيات ٢٠ تا ٢٩
إِذْ كانُوا زيرا كه بودند بجهت تقليد و عناد يَجْحَدُونَ بِآياتِ اللَّهِ انكار ميكردند آيتهاى خداى را كه از جمله آن معجزات پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بود و اسماع و ابصار و قلوب خود را در آثار قدرت و حجج و آيات بينه داله بر وحدت استعمال نكردند وَ حاقَ بِهِمْ و بگرد درآمد ايشان را ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ آنچه بودند كه بآن استهزاء ميكردند از عذاب و عقاب، و بدانكه إِذْ و «حيث» اگر چه از ظروفاند اما گاهست كه جارى مجراى تعليل واقع ميشوند بجهت استواء تعليل بظرف هم چنان كه ميگويند كه ضربته لا ساءته و ضربته إذا ساء.
٢٧- وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا و بدرستى كه هلاك كرديم اى اهل مكه ما حَوْلَكُمْ آنچه گرداگرد شما بود مِنَ الْقُرى ارديهها و شهرها چون حجر و ثمود و سدوم كه از ديار لوط است و غير آن مراد اهل قريه است بحذف مضاف وَ صَرَّفْنَا الْآياتِ و گردانيده بوديم يعنى تكرار كرده بوديم آيتها و حجتهاى خود را بر اهل قرى لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ تا شايد كه از كفر باز گردند و بجهت اعراض نمودن ايشان از آيات همه مستأصل گشتند.
٢٨- فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ پس چرا نصرت نكردند ايشان را الَّذِينَ اتَّخَذُوا آنان كه فرا گرفته بودند آن مشركان ايشان را مِنْ دُونِ اللَّهِ جز از خداى قُرْباناً آن چيزى كه متقرب شوند بآن و قوله آلِهَةً عطف بيان مفعول ثانى اتَّخَذُوا است كه آن قُرْباناً است و مفعول اول كه ضمير است محذوف است يعنى چرا يارى مشركان نكردند آنان كه فرا گرفتند ايشان را بدون خداى بحق خدايان و بعبادت ايشان اقدام نمودند و ميتواند بود كه آلِهَةً مفعول دوم اتَّخَذُوا باشد و قُرْباناً حال يعنى چرا اعانت اهل شرك ننمودند آنانى كه فرا گرفته بودند مشركان ايشان را خدايان در حالتى كه بآنها تقرب بخدا ميجستند و ميگفتند هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ بَلْ ضَلُّوا بلكه گم شدند و غايب گشتند عَنْهُمْ از نصرت ايشان يعنى نزد نزول عذاب نفع بايشان نرسانيدند و تخفيف عذاب ايشان نكردند، پس اهل شرك نااميد گشتند از ايشان و ريسمان رجاى خود را از نصرت آنها منقطع ساختند وَ ذلِكَ و آن فرا گرفتن بتان بخداى براى تقرب إِفْكُهُمْ دروغ ايشانست وَ ما كانُوا و آن چيزيست كه بودند يَفْتَرُونَ برمىبافتند و بغير حق نسبت الوهيت و شفاعت بمخلوق عاجز ميدادند، يا آنكه آن امتناع نصرت آلهه و غيبت آنها از ايشان نشانه افك ايشان است كه آن اتخاذ آنهاست بخدايى كه ثمره شرك و افتراى ايشانست.
مفسران از زهرى نقل كردهاند كه چون ابو طالب بجوار رحمت ايزدى رفت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بىيار و ياور بماند و از مكه روى بطايف نهاد تا از قبيله بنى ثقيف طلب نصرت كند و چون بطايف رسيد بجمع ايشان آمد و ايشان را سه رئيس بود عبد يا ليل و مسعود و حبيب و اين هر سه پسران عمرو بودند