تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٢٦ - سوره الأحقاف(٤٦) آيات ٢٠ تا ٢٩
پاره شدند فَأَصْبَحُوا پس گشتند بر صفتى و حالتى كه لا يُرى ديده نميشدند يعنى اگر كسى بديار ايشان گذر ميكرد نميديد إِلَّا مَساكِنُهُمْ مگر مسكنهاى ايشان را مراد آنست كه همه هلاك گشتند و مساكن و منازل ايشان خالى بماند كَذلِكَ هم چنان كه جزاى ايشان داديم بعذاب استيصال نَجْزِي پاداش ميدهيم الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ گروه كافران را كه در معاصى توغل كننده باشند و از حد بيرون رفته، آوردهاند كه حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله و سلّم هر گاه باد را مشاهده كردى فرمودى
اللهم انى اسالك خيرها و خير ما أرسلت به و أعوذ بك من شرها و شرّ ما أرسلت به
و چون ابرى ديدى كه در او مظنه باران بودى لون او متغير گشتى بر مىخاستى و مىنشستى و ميآمدى و ميرفتى او را گفتند يا رسول اللَّه سبب خوف و اضطراب از چيست فرمودى كه از آن ميترسم كه مبادا اين ابر مثل آن چيزى باشد كه قوم عاد گفتند كه هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا آن گه بجهت زيادتى تهديد مشركان ميفرمايد كه:
٢٦- وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ و بدرستى كه تمكين داديم قوم عاد را فِيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ در آن چيزى كه متمكن نساختيم شما را اى كفار قريش فِيهِ در آن چيز از قوة و شوكت و كثرت اموال و ترفه احوال [١] و طول اعمار و فرمان روايى و تصرف امور دنيوى، و ايثار إِنْ نافيه بر فِيما بجهت احتراز است از تكرير لفظ و لهذا در «مهما» الف بدل بهاء شده و احتمال دارد كه شرطيه باشد و جواب آن محذوف و تقدير آنكه و لقد مكناهم فى الذى إن مكناكم فيه كان بغيكم اكثر، يعنى تمكين داديم ايشان را در چيزى كه اگر شما را در آن تمكين ميداديم طغيان و عصيان شما بيشتر ميبود وَ جَعَلْنا لَهُمْ و گردانيديم از براى ايشان سَمْعاً گوش را تا بشنوند وَ أَبْصاراً و چشمها را تا ببينند وَ أَفْئِدَةً و دلها را تا بآن دريابند ايشان باين نعمتها معرفت پيدا نكردند و استدلال ننمودند بآن بر معطى آن زيرا كه نه گوش بر اسماع كلام حق داشتند و نه بچشم آثار قدرت را مشاهده كردند و به بدل در دلايل وحدت خداى متفكر شدند و بجهت اين بود كه چون عذاب بر ايشان نازل شد فَما أَغْنى پس دفع نكرد و باز نداشت عَنْهُمْ از ايشان سَمْعُهُمْ گوش ايشان وَ لا أَبْصارُهُمْ و نه ديدههاى ايشان وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ و نه دلهاى ايشان مِنْ شَيْءٍ چيزى را از عذاب خدا
[١] اين آيه شريفه نيز مانند چهار آيه قبل درباره قوم عاد است كه در شهرها و ديههاى احقاف ميزيستند و قرآن نيز مواطن و منازل آنان را در احقاف دانسته كه وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ و ما در ص ٣٢٣ اشاره نموديم كه احقاف عبارتست از تودههاى ريگ كه گرد هم در آمده و مرتفع و بلند شده كه در نزديكى حضرموت و در جنوب جزيره است و تعجب است از دانشمند معاصر كه در حاشيه صفحه مزبور احقاف را خود نيز بناحيه جنوبى عربستان ترجمه فرموده است مع ذلك در اينجا وجود چنين تمكن و شوكت و ثروت را براى قوم عاد در جنوب عربستان بعيد شمرده آن گاه در برابر نص اظهار نظر نموده گويد: ارم ذات العماد، باحتمال قوى باغهاى معلق بابل بوده ... و با يكى از دولتهاى عراق مانند كلده يا بابل بيشتر منطبق ميشود