تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠٤ - سوره الجاثية(٤٥) آيات ٣٠ تا ٣٧
يعنى اسامى جميع بر و فاجر و نامهاى همه رطب و يابس و غير آن از ساير امورى كه حادث شود تا روز قيامت در لوح ثبت نماى پس اين آيه را تلاوت نمود كه هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ بدرستى كه امر بنوشتن مىكرديم حفظه را يعنى ايشان را ميفرموديم تا مىنوشتند ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ آنچه بوديد كه مىكرديد در دنيا از ساير اعمال و اقوال. و از ابن عباس منقولست كه مراد لوح محفوظ است كه حفظه بامر حق سبحانه استنساخ مىنمايند آنچه مدونست نزد ايشان از اعمال عباد و ايشان در لوح ثبت مىكنند تا بر وفق آن هر يك را بجزاى كردار خود رساند كما قال جل ذكره:
٣٠-
فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا پس اما آنان كه گرويدهاند بخدا و بجميع ما جاء به النبى وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ و كردهاند عملهاى شايسته فَيُدْخِلُهُمْ پس درآرد ايشان را رَبُّهُمْ پروردگار ايشان فِي رَحْمَتِهِ در رحمت بىنهايت خود كه از جمله آن روضه جنت است ذلِكَ آن در آوردن ايشان در رحمت شامله خود هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ آنست رستگارى آشكارا و ظفرى هويدا.
٣١- وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا و اما آنان كه نگرويدهاند بخدا و رسول پس گويند مر ايشان را أَ فَلَمْ تَكُنْ آيا نيامد بشما رسولان يا پس نبود كه آياتِي تُتْلى عَلَيْكُمْ آيتهاى كتب ما خوانده ميشد بر شما بر السنه آن رسولان فَاسْتَكْبَرْتُمْ پس تكبّر كرديد و ابا نموديد از ايمان آوردن بآن وَ كُنْتُمْ و بوديد شما قَوْماً مُجْرِمِينَ گروهى در گناه افراط كننده يعنى ناگرويده بخدا و رسول او كما قال أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ و حذف جواب شرط كه آن فيقال لهم (أ لم يأتكم رسلى) بجهت اكتفاء نمودن است بآنچه مقصود بالذاتست و مستغنى شدن از آن به قرينه واضحه.
٣٢- وَ إِذا قِيلَ و چون گفته شود يعنى پيغمبران بشما گفتند كه اى قوم إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌ بدرستى كه وعده خدا بحشر و نشر و حساب و ثواب و عقاب راست است و البته واقع خواهد شد وَ السَّاعَةُ لا رَيْبَ فِيها و قيامت هم هيچ شك نيست درآمدن آن قُلْتُمْ ما نَدْرِي گفتيد بر سبيل انكار نمىدانيم مَا السَّاعَةُ چه چيز است قيامت إِنْ نَظُنُ گمان نميبريم بقيام قيامت إِلَّا ظَنًّا مگر گمان بردنى يعنى اصلا ما را در آن يقينى نيست، اصل اينكلام نظنّ ظنا است و زيادتى حرف نفى و استثناء بجهت اثبات ظن است و نفى ما عداى آنكه يقين است پس بجهت تأكيد نفى ما عداى ظن گفتند كه وَ ما نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ و ما نيستيم بيگمانان در وقوع قيامت و ميتواند بود كه معنى آن باشد كه گمان نميبريم مگر گمانى از شما يعنى گمان ما آنست