تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٩٢ - سوره الجاثية(٤٥) آيات ١ تا ٩
نكنند و ميفرمايد كه:
٦- تِلْكَ آياتُ اللَّهِ ادله متقدمه دلايل قدرت خدا است يا آيتهاى مذكوره آيات قرآنست نَتْلُوها عَلَيْكَ در حالتى كه ميخوانيم آنها را بر تو بِالْحَقِ براستى و درستى نه بباطل و كجى و هر گاه كه كفار بآيات الهى كه در نهايت وضوح و ظهورند نميگروند فَبِأَيِّ حَدِيثٍ پس بكدام سخن بعد اللَّه و اياته پس از خدا و دلايل قدرت او يُؤْمِنُونَ ايمان مياوريد، و حفص بغيبت خوانده يعنى بكدام سخن تصديق خواهند كرد و مراد به بَعْدَ اللَّهِ وَ آياتِهِ بعد آيات اللَّه است و تقديم اسم اللَّه بجهت مبالغه و تعظيم است از قبيل اعجبنى زيد كرمه كه بمعنى اعجبنى كرم زيد است و ميتواند بود كه مضافى محذوف باشد و تقدير كلام اينكه بعد حديث اللَّه يعنى بكدام سخن بعد از سخن خدا كه قرآنست و آيات قدرت او تصديق خواهند كرد، و مؤيد اينست آيه كريمه اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ و فرق ميان حديث كه قرآنست و ميان آيات آنست كه حديث قصصى است كه از او مستخرج ميشود عبرى كه مبين حق باشد از باطل و آيات ادله فاصله ميان صحيح و باطل خواه آنكه از جنس كلام باشد يا نه:
٧- وَيْلٌ سختى عذاب يا چاه ويل كه در قعر جهنم است و پر از خون و چرك دوزخيان لِكُلِّ أَفَّاكٍ براى هر كذاب است أَثِيمٍ بسيار گناه كننده، و گويند مراد بآن نضر بن حارث است پس در صفت او ميفرمايد كه:
٨- يَسْمَعُ ميشنود آياتِ اللَّهِ آيتهاى كلام خدا را تُتْلى عَلَيْهِ كه خوانده ميشود بر او ثُمَّ يُصِرُّ پس اصرار ميكند يعنى ثابت قدم ميشود در كفر و عناد خود مُسْتَكْبِراً در حالتى كه گردن كش است از ايمان آوردن بدان و ايراد ثُمَ كه موضوع است از براى تراخى ايذانست بآنكه اصرار و استكبار بعد از استماع آيات واضحه و دلائل ناطقه بحقيت قرآن بسيار مستبعد است نزد عقول و طباع و عادات و آن كافر معاند بجهت عدم انتفاع او از آن كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها گوئيا كه هرگز نشنيده است آن را و هر گاه حال او در اصرار و عناد باين مثابه است فَبَشِّرْهُ پس بشارت ده او را اى محمد بِعَذابٍ أَلِيمٍ بعذابى دردناك لفظ بشارت در مقام انذار اشارتست بتهكم كفار.
٩- وَ إِذا عَلِمَ و چون بداند مِنْ آياتِنا از آيتهاى كتاب ما شَيْئاً چيزى را بعد از استماع آن يعنى چون برسد باو آيات ما و بداند كه آن قرآن است اتَّخَذَها هُزُواً فرا گيرد آن را مهزوّ به يعنى بآن استهزاء و افسوس كند و بنوعى با جهله روزگار خود باز گويد كه از حق و صواب منحرف باشد، يا آنكه هيچ چيز در او نيابد كه مناسبتى بهزل و سخريت داشته باشد چنان كه