تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٢ - سوره الزخرف(٤٣) آيات ٢٠ تا ٢٩
إِنْ هُمْ نيستند ايشان در اين دعوى إِلَّا يَخْرُصُونَ مگر آنكه افتراء ميكنند، آيه دليل است بر آنكه اهل شرك جبريانند و جبر و كفر بمثابه توأمان، و چون اثبات مدعا يا بدليل عقلى است يا نقلى و مدعاى بنو مليح از اين هر دو دليل عاريست از اينجهت حق سبحانه بعد از ذكر عدم دليل عقلى بر مدعاى مذكور بيان عدم دليل نقلى ميكند بر اين مدعا و ميگويد كه:
٢١- أَمْ آتَيْناهُمْ آيا دادهايم ايشان را كِتاباً مِنْ قَبْلِهِ كتابى پيش از قرآن يا پيش از رسول كه ناطق بوده باشد بصحت مدعاى ايشان فَهُمْ بِهِ پس ايشان بآن كتاب مُسْتَمْسِكُونَ چنگ درزدهگان باشند و بدان احتجاج آرندگان و مقرر است كه كتابى كه مشتمل بر اين مدعا باشد به هيچ كس نيامده پس ايشان بر مدعاى خود نه دليل عقلى دارند نه حجت نقلى.
٢٢- بَلْ بلكه در اين مدعا معترف بتقليد شده قالُوا گفتند كه إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا بدرستى كه ما يافتهايم پدران خود را عَلى أُمَّةٍ بر طريقه و ملتى كه ايتمام بآن نمودهاند و آن را امام و پيشواى خود ساخته وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ و بدرستى كه ما بر پيهاى ايشان مُهْتَدُونَ راه يافتهگانيم يعنى در اين دعوى تابع پدران خوديم [١] آيه دالست بر آنكه بنو مليح جامع صفات شرك و جبر و تقليد بودند بجهت آنكه تسليه حضرت رسول در اين باب ميفرمايد كه:
٢٣- وَ كَذلِكَ و همچنين ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ نفرستاديم پيش از تو فِي قَرْيَةٍ در ديهى مِنْ نَذِيرٍ هيچ پيغمبرى بيم كننده كه ايشان را بعقوبات الهى تخويف نموده و بتوحيد بشارت فرموده إِلَّا قالَ مگر گفتند مُتْرَفُوها متنعمان و توانگران آن ديه كه كثرت نعمت ايشان را ببطر و فرح ره آورده بود و بجهت مشغولى بشهوات و ملاهى از مشاق دين خود را بيك كناره كشيده و از تفكر و تأمل در دلايل و حجج فارغ البال شده يعنى بواسطه اين در جواب پيغمبر خود گفتند كه إِنَّا وَجَدْنا بدرستى كه ما يافتهايم آباءَنا پدران خود را عَلى أُمَّةٍ بر دينى و كيشى وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ و بدرستى كه ما بر اعقاب ايشان مُقْتَدِرُونَ اقتدا كنندگانيم بر ايشان، پس تخصيص مترفين مشعر است بر آنكه تنعم و حب بطالت ايشان را از نظر كردن در
[١] دانشمندان معاصر در چند موضع از اين كتاب يعنى در ساير مجلدات اين تفسير در مواضع عديده اين مطلب را عنوان نموده كه ظن در اصول دين كافى نيست و در تمام اين مواضع بعلامه مجلسى (ره) اعتراض كرده است و در ذيل تفسير اين آيه نيز همان سخنان و اعتراض را تكرار فرموده و تعجب است كه دانشمند محترم خود نيز در پايان پاورقى در اينجا اعتراف ضمنى بتكرار نموده مىنويسد: (رجوع بذيل صفحه ٢٦٣- از جلد ششم شود در تفسير آيه ١١٧- از سوره نور) ما هم از خوانندگان محترم استدعا ميكنيم كه رجوع كنند بهمان جايى كه معظم له ارجاع نموده و جاهاى ديگر ما پاسخ اين اعتراضات را بطور كافى بيان كرديم و صحت و متانت فرمايشات علامه مجلسى (ره) را ثابت نموديم و در اينجا از جهت فرار از تكرار متعرض آنها نشديم.