تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤ - سوره الصافات(٣٧) آيات ١٥٠ تا ١٥٩
نمىدانند پس بنا بر اين ختم آن نه بر طرز سابق خواهد بود و نه بر طريق لاحق و اين هنگام حط مرتبه او نسبت بانبياى سابقه و علو مرتبه او نسبت بلوط و يونس استشمام ميتوان نمود بلكه ميتوان گفت كه ايثار الياسين بر الياس كه اشهر از او است اشارتى به اين معنى هست و اگر چه مراد از آن علم باشد، و ببايد دانست كه حكمت در تكرير قصص انبيا تشويق عباد است بمثل آنچه ايشان متصف بودند بآن از مكارم اخلاق و محاسن جلال و زجر مردمان از آنچه مشركان بآن متسم بودند از مساوى خصال و مقابح افعال، و چون او سبحانه در اول سوره پيغمبر خود را امر فرمود باستيفاى مشركان قريش از وجه انكار بعث و بعد از آن بجهت انذار ايشان سوق كلام نمود بقصص انبياء و بيان عقوبات امم ايشان كه در عقايد باطله مساوى ايشان بودند باز سر رشته كلام را بجانب ايشان كشيده پيغمبر خود را امر مينمايد باستفتاى ايشان بر وجه تقسيم ما لا ينبغى و قسمت غير مرضى كه آن تخصيص اناث است باو سبحانه و اختصاص ذكور بخود و ميگويد يا محمّد.
١٤٩- فَاسْتَفْتِهِمْ پس طلب حكم كن در اينقسمت و وجه آن را بپرس از بنو خزاعه و بنو مليح و جهينه كه ملايك را بنات اللَّه ميگويند و از روى تقريع از ايشان سؤال كن كه أَ لِرَبِّكَ الْبَناتُ آيا مر پروردگار تو را دخترانند وَ لَهُمُ الْبَنُونَ و مر ايشان را پسران يعنى از ايشان بپرس كه آيا چگونه است كه اضافه بنات باو سبحانه ميكنيد و پسران را از براى نفس خود اختيار مينمائيد و از دختران مستكبر و مستنكفيد و بجهت آن ايشان را زنده بگور ميكنيد.
١٥٠-
أَمْ خَلَقْنَا الْمَلائِكَةَ يا آنكه آيا ما آفريدهايم فرشتگان را إِناثاً زنان وَ هُمْ شاهِدُونَ و حال آنكه ايشان حاضر بودند بوقت آفريده شدن آنها يعنى چون كه ايشان نزد آفريدن ملائكه حاضر نبودند پس چگونه حكم به انوثت ايشان ميكنند اختصاص معرفت انوثت بمشاهده بجهت آنست كه انوثت از لوازم ذات ايشان نيست تا بعقل صرف دون مشاهده معرفت بآن پيدا توان كرد پس اطلاق انوثت بر ايشان بدون مشاهده آن از فرط جهل ايشان باشد، كفار در اين گفتار با وجود شرك مرتكب چند چيز ديگر شدهاند كه هر يك از آن علت تامهاند از براى خلود ايشان در نيران يكى تجسم او سبحانه زيرا كه ولادت مخصوص است باجسام، دوم تفضيل نفسهاى خود بر او سبحانه چه اوضع جنسين را مخصوص باو ساختهاند و ارفع آن را از براى خود اختيار نمودهاند، سوم استهانت ملائكه كه اكرم مخلوقاتند و اقرب ايشان باو سبحانه زيرا كه بتأنيث ايشان قايل گشتهاند و حق سبحانه بجهت فظاعت اين گفتار ابطال و انكار آن را در كلام خود مكرر ايراد فرموده چون تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً و قوله وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ و قوله بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ و قوله وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً