تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٢٨ - سوره الشورى(٤٢) آيات ٣٠ تا ٣٩
از قبيل عطف خاص است بر عام، و بنا بر قول سيم عطف تفسير است، و مراد باسائتى كه متعلق عفو است اسائتيست كه راجع بنفس عاصى باشد چه اگر متعلق بحقوق اللَّه بود چون ارتداد و شرب خمر و زنا و و غير آن امام را جايز نيست كه از آن عفو كند.
٣٨- وَ الَّذِينَ اسْتَجابُوا و براى آنان كه اجابت كردند لِرَبِّهِمْ مر پروردگار خود را مراد انصارند كه حضرت رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلّم ايشان را بايمان خواند فى الحال بطوع و رغبت قبول آن نمودند وَ أَقامُوا الصَّلاةَ و بپاى داشتند نماز را در اوقات خود با شرايط و اركان و چون ايشان پيش از مهاجرت حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم از مكه بمدينه بىمشورت يكديگر در هيچ امرى قيام نمينمودند و بجهت ميامن مشورت بود كه در خانه ابو ايوب مجتمع شدند و اتفاق نمودند بر ايمان آوردن بحضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم و نصرت دادن او از اينجهت حق سبحانه مدح ايشان نمود بر اين صفت و فرمود كه وَ أَمْرُهُمْ و كار ايشان شُورى مشورت كردنست بَيْنَهُمْ ميان ايشان و مراد بمشاوره معارضه است در كلام بجهت ظهور حق يعنى هر گاه كه كارى كنند بصواب ديد يكديگر كنند بجهت فرط تدبر و تيقظ ايشان در امور و اصلا منفرد نشوند در آن وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ و آنچه عطا كردهايم ايشان را از اموال مباحه يُنْفِقُونَ نفقه ميكنند و در مرضات ما صرف مينمايند، و مرويست از حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم كه
ما شقى عبد قط بمشورة و لا سعد باستبداد
هرگز بدبخت نشود بنده اگر بمشورت در امرى خوض كند و هرگز نيكبخت نگردد اگر بخودى خود در امرى قيام نمايد، و نيز فرمود كه
ما خاب من استخار و ماندم من استشار
نوميد نگردد هر كه استخاره ميكند و پشيمان نشود هر كه مشورت ميكند، و نيز از آن حضرت مرويست كه
ما من رجل يشاور أحدا الا هدى الى الرشاد
هيچ مردى مشورت نكند با يكى مگر كه هدايت كرده شود بطريق صواب.
٣٩- وَ الَّذِينَ و براى آنان كه إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْيُ چون ايشان را بر سد ستمى از كفار هُمْ يَنْتَصِرُونَ ايشان از دشمنان خود انصاف بستانند و انتقام بكشند و سر بمذلت و خوارى فرود نيارند زيرا كه انتقام از كفار فرض است و جهاد كردن با ايشان واجب و لازم در اينكلام وصف ايشان مينمايد بشجاعت بعد از وصف ايشان بساير اصول فضائل و اين صفت مخالف وصف ايشان بغفران نيست زيرا كه آن منبئ است از عجز مغفور و انتصار بر مقاومت خصم و حلم نمودن در حق عاجز محمود است و در حق متغلب مذموم زيرا كه آن اغراء است بر بغى پس وصف ايشان بانتصار بجهت منع تعديست و مرويست كه نخعى اين آيه را تلاوت نمود گفت ايشان كراهت داشتند از آنكه اذلال نفس خود كنند تا فساق بر ايشان جرأت ننمايند، و شبهه نيست در آنكه هر كه اخذ حق خود كند بدون تعدى از حد الهى او مطيع مأمور به خواهد بود و هر مطيعى محمود است، و ابو مسلم انتصار را بمعنى تناصر حمل كرده