تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٩ - سوره الشورى(٤٢) آيات ١٠ تا ١٩
كه متمسك بآن شويد ما وَصَّى بِهِ آنچه فرموده بود بآن نُوحاً نوح پيغمبر را وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ و آن چيزى كه وحى كرديم بتو، اين التفاتست از غيبت بتكلم وَ ما وَصَّيْنا بِهِ و آنچه امر كرده بوديم بآن إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى اين سه پيغمبر را از اصول دين يعنى خداى هويدا ساخت از براى شما اصول دينى كه مشترك است ميان دين نوح و محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم و آنانى كه در ميان ايشان واقع شدهاند از ارباب شرايع و آن توحيد است و تصديق بجميع رسولان و بكتب ايشان و بروز آخرت و قوله أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ منصوب المحل است بر آنكه بدل مفعول شَرَعَ باشد يعنى روشن گردانيد از براى شما آنكه اقامت كنيد و بپاى داريد دين را كه ايمانست بآنچه تصديق آن واجب باشد از اصول دينيه و ميتواند بود كه مرفوع المحل باشد بر استينافيه در حكم جواب و ما ذلك المشروع يعنى آن مشروع اقامت نمودن است باصل دين و متمسك شدن بآن، يا آنكه مجرور المحل باشد بر آنكه بدل ضمير بِهِ باشد يعنى بيان كرد از براى شما آنچه امر كرد بآن كه اقامت اصول دينيه كنيد وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ و متفرق و پراكنده مشويد در آن، يعنى اختلاف مكنيد در اصول دين اما فروع شرايع مختلفست بحسب اختلاف ازمنه و مصالح كقوله تعالى لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً كَبُرَ بزرگست و دشوار و گران عَلَى الْمُشْرِكِينَ بر شرك آرندگان.
ما تَدْعُوهُمْ آنچه مىخوانى ايشان را إِلَيْهِ بسوى آن از توحيد و اخلاص و نفى شرك اللَّهُ يَجْتَبِي خداى ميكشد و جمع ميكند إِلَيْهِ بسوى آنچه تو ميخوانى ايشان را از دين اسلام مَنْ يَشاءُ هر كه را ميخواهد از آن كسانى كه مطيع و منقادند يا برميگزيند براى خود بجهت رسالت آن را كه اراده كند وَ يَهْدِي و راه نمايد بتوفيق و ارشاد إِلَيْهِ بدين حق مَنْ يُنِيبُ هر كه را كه بازگردد بحق و روى آورد بسوى وى يعنى هر كه از همه اعراض كند و او را خواهد او سبحانه راه راست بدو نمايد كقوله تعالى وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً يا آنكه راه راست مينمايد ببهشت و ثواب هر كه را كه بنيت خالص رجوع باو كند.
١٤- وَ ما تَفَرَّقُوا و متفرق و پراكنده نشدند اهل اديان و ملل از امم پيغمبران چون عاد و ثمود و اصحاب ايكه و غير آن يعنى از دين خدا نگشتند إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ مگر از پس آنكه آمد بديشان دانشى از اخبار پيغمبران مثل آيات تورية و انجيل يا بعد از علم ايشان بآنكه تفرق محض ضلال متوعد عليه است و اين برگشتن بَغْياً از روى ستمكارى و جبارى بود كه واقع شده بود بَيْنَهُمْ ميان ايشان يا از روى طلب جاه و رياست يا بر وجه حسد بردن بر پيغمبر خود، و گويند مردمان بعد از هلاك كافران بعذاب طوفان بر يك ملت بودند چون پدران