تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٦٧ - سوره غافر(٤٠) آيات ٨٠ تا ٨٥
بر كمال قدرت و فرط رحمت فَأَيَّ آياتِ اللَّهِ پس كدام آيت از آيتهاى خداى را تُنْكِرُونَ انكار ميكنيد چه هيچكدام از آنها از غايت ظهور قابل انكار نيست و چون تفرقه ميان مذكر و مؤنث در اسماى اجناس قليل الاستعمال است از اين جهت ايثار فَأَيَ بر آيه نموده، پس تهديد اهل عناد و انكار ميكند و ميگويد كه:
٨٢- أَ فَلَمْ يَسِيرُوا آيا سير نكردهاند منكران قدرت فِي الْأَرْضِ در زمين عاد و ثمود در وقت تجارت بيمن و شام فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ تا بنگرند كه چگونه بود عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ سرانجام كار آن كسانى كه پيش از ايشان بودند كانُوا بودند ان امم ماضيه أَكْثَرَ مِنْهُمْ بيشتر از ايشان از روى عدد و عدد وَ أَشَدَّ قُوَّةً و سختتر از روى توانايى وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ و از روى نشانها در زمين كه آن قصور ميشده و قلاع مرتفعه و حصون متعاليه است و گويند كه مراد از اشديت آثار نشانهاى اقدام ايشانست در زمين كه دالست بر كبر اجرام ايشان با وجود اين قوت و شدت چون تكذيب رسل كردند و انكار آيات نمودند حق سبحانه ايشان را بعذاب مستأصل ساخت فَما أَغْنى عَنْهُمْ پس دفع نكرد و باز نداشت از ايشان عذاب را ما كانُوا يَكْسِبُونَ آنچه بودند كه ميكردند از جمع مال و سپاه و بنيان، و مىتواند بود كه ماء اولى استفهاميه باشد و منصوب المحل به أَغْنى و ثانيه مصدريه يعنى چه چيز را دفع كرد كسب كردن ايشان.
٨٣- فَلَمَّا جاءَتْهُمْ پس آن هنگام كه آمدند بديشان رُسُلُهُمْ پيغمبران ايشان بِالْبَيِّناتِ بمعجزات بينه و آيات باهره فَرِحُوا شاد شدند بِما عِنْدَهُمْ بآنچه نزديك ايشان بود مِنَ الْعِلْمِ از دانش خود و استحقار علم رسولان كردند مراد از علم ايشان يا عقايد زايغه و شبهات داحضه ايشان بود چون اعتقاد بعدم بعث و تعذيب و عدم وقوع قيامت و غير آن لقولهم وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنى، وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً و از غايت جهل مركب اين را علم ميگفتند و يا علم مكاسب و تجارات كقوله تعالى يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ و ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ يعنى چون پيغمبران علم ديانات را كه مباين علم ايشان بود از حيثيت رفض دنيا و ترك ملاذّ و مشتهيات بايشان آوردند التفات به آن نكردند و تصغير آن نمودند و اعتقاد كردند كه هيچ علمى در جلب نفع و فوايد بعلم ايشان نميرسد يا علم طبايع و تنجيم و علم فلاسفه و دهريه چنان كه در خبر است كه حكماى يونان هر گاه كه وحى انبياء عليهم السلام را استماع ميكردند استحقار آن مينمودند و در دفع و تصغير آن ميكوشيدند و نسبت با علم خود آن را حمل بر جهل ميكردند، و در روايت آمده كه چون موسى عليه السّلام اظهار دعوت