تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٦ - سوره غافر(٤٠) آيات ٣٠ تا ٣٩
معجزات بايشان نمود ايشان بدو نگرويدند پس حزبيل از آن خبر داده كه يوسف بشما مبعوث گشت فَما زِلْتُمْ فِي شَكٍ پس هميشه بوديد در گمان مِمَّا جاءَكُمْ بِهِ از آنچه آورده بود بشما از توحيد و احكام دينيه و امور شرعيه حَتَّى إِذا هَلَكَ تا آنكه چون فوت شد قُلْتُمْ گفتيد با يكديگر بدون حجتى و برهانى بلكه بمحض تقليد و تصميم عزم بر تكذيب رسل كه لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ هرگز برنخواهد انگيخت خداى مِنْ بَعْدِهِ از پس او رَسُولًا فرستادهاى يعنى چون انكار يوسف نموديم و قول او را بسمع قبول اصغاء نكرديم ديگرى نخواهد آمد كه دعوى رسالت كند بجهت خوف آنكه قول آن را نيز نشنويم و منكر او شويم پس بر كفر خود ثابتقدم شديد و در غوايت و ضلالت مانديد كَذلِكَ هم چنان كه شما بجهت اسراف و ارتياب گمراه گشتيد هم چنين يُضِلُّ اللَّهُ گمراه ميگرداند خداى يعنى در بوادى ضلالت فرو مىگذارد مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ هر كه را كه از حد درگذرنده است در عناد و انكار مُرْتابٌ شك دارنده در آنچه معجزات بينه شاهد آن است از توحيد و نبوت بجهت توغل در وهم و انهماك تقليد و عدم تامل و تفكر در معجزات باهره.
٣٥- الَّذِينَ يُجادِلُونَ و اين بدل «من» موصولست كه در معنى جمع است يعنى فرو مىگذارد در گمراهى آنانى را كه جدال ميكنند با پيغمبران فِي آياتِ اللَّهِ در دفع آيتهاى خدا و پوشيدن آن بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ بىحجتى و برهانى كه آمده باشد بايشان بلكه بتقليد يا شبهه داحضه كَبُرَ بزرگست جدال ايشان مَقْتاً از روى بغض و عداوت عِنْدَ اللَّهِ نزد خداى تعالى وَ عِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا و نزد آنان كه گرويدهاند بخدا و رسول، يعنى خداى بسيار دشمن ميدارد جدال ايشان را و بر ايشان لعنت مىكند و مؤمنان نيز دشمن آنانند و از ايشان تبرّى مىنمايند كَذلِكَ هم چنان كه مهر نهاد خدا بر قلوب اين جماعت تا علامت كفر ايشان باشد هم چنين يَطْبَعُ اللَّهُ مهر مىنهد خداى بجهت نشانه كفر عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ بر هر دل شخصى كه از فرمانبردارى سركشنده باشند جَبَّارٍ گردنكش كه خود را از غير برتر داند تا بدان مهر و علامت فرشتگان امتياز نمايند ايشان را از مؤمنان، و معنى طبع در اول سورة البقرة بر وجهى لايق رقم ذكر يافت، و بدانكه جائز است كه الَّذِينَ مرفوع المحل باشد بر ابتدائيت و خبر او كَبُرَ بر تقدير حذف مضافى كه مرجع ضمير كَبُرَ باشد يعنى جدال الذين يجادلون كبر و احتمال دارد كه خبر او بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ باشد بتقدير ضمير مرفوع و فاعل كبر لفظ كذلك و تقدير كلام اينكه الذين يجادلون فى آيات اللَّه بغير سلطان أتاهم كبر مثل ذلك الجدال و بنا بر اين يَطْبَعُ اللَّهُ كلام مستأنف باشد، القصه چون حزبيل موعظه و نصيحت را