تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٥ - سوره غافر(٤٠) آيات ٣٠ تا ٣٩
يَوْمَ التَّنادِ از عذاب روز ندا كردن بيكديگر، مراد روز قيامت است و تسميه آن بتنادى بجهت آنست كه در آن روز بطريق استعانت يكديگر را خوانند و هيچ كدام بفرياد هم نرسند يا آنكه نصائح اهل ظلم بكلمه ويل و ثبور باشد و يا در آن روز ندا آيد كه فلان كس سعيد است كه هرگز سمت شقاوت نپذيرد و فلان شقى كه من بعد برتبه سعادت نرسد، يا اهل بهشت باهل دوزخ ندا كنند كه قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا الى آخر الآية و اهل دوزخ باهل بهشت گويند كه أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ چنان كه در اعراف گذشت و يا بعد از حساب ندا كنند كه (يا اهل الجنة خلود و لا موت و يا أهل النار خلود و لا موت) يا در آن روز هر كس بامام خود خوانده شود كه يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ.
٣٣- يَوْمَ تُوَلُّونَ روزى كه برگردانيده شويد از موقف حساب مُدْبِرِينَ در حالتى كه بازگشتگان باشيد از آنجا بسوى دوزخ يا در حينى كه فرار كنندگان باشيد از راه دوزخ و اگر چه آن فرار فايده ندهد شما را چه باز شما را بدوزخ كشند ما لَكُمْ نيست شما را در آن روز مِنَ اللَّهِ از عذاب خداى مِنْ عاصِمٍ هيچ نگهدارندهاى كه دفع آن عذاب نمايد و شما را در حفظ و حمايت خود گيرد وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ و هر كرا خدا فرو گذارد در ضلالت بجهت اصرار انكار و عناد و استكبار و عدم تامل و تفكر در حجج روشن و آشكار فَما لَهُ پس نيست مر او را مِنْ هادٍ هيچ راه نماينده كه او را براه راست رساند يا هر كس كه خدا او را از راه بهشت بگرداند پس بهدايت هيچكس ببهشت نخواهد رسيد.
٣٤- وَ لَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ و بدرستى كه آمد بشما يوسف بن يعقوب عليهما السّلام [١] مِنْ قَبْلُ پيش از موسى بِالْبَيِّناتِ بحجتهاى بينه و دلائل ناطقه بر صدق قول او، وهب بن منبه و اكثر مفسران بر آنند كه فرعون زمان موسى همان فرعون زمان يوسف بود بواسطه آنكه اسبى قيمتى كه فرعون داشت بعد از مردن بدعاى يوسف زنده گشت فرعون ظاهرا بوى ايمان آورد و بعد از موت او از دين او برگشت و تا زمان موسى عمر يافت پس حزبيل گفت كه يوسف پيش از اين زمان بشما آمد با معجزات بينه كه از آن جمله احياى فرس بود و شهادت طفل بر برائت او از خيانت، و بعضى گفتهاند كه موسى از اولاد يوسف بود و خدا سبط يوسف صديق را كه آن يوسف ابن ابراهيم بن يوسف بود برسالت بر وى فرستاد و مدت بيست سال در ميان ايشان دعوت كرده
[١] ما در مجلدات ديگر راجع بوهب بن منبه و حال او و عدم اعتماد بمنقولات وى در مواضع عديده تذكراتى داديم و اكنون نيز گوئيم صحت گفتار وى راجع بدين كه فرعون زمان موسى همان فرعون زمان يوسف بوده معلوم نيست و قرائن و شواهدى در تواريخ و روايات هست كه بر خلاف گفته وى دلالت مينمايد چنان كه قول به اينكه مراد از اين يوسف يوسف بن ابراهيم يا افرائيم بن يوسف است نيز بسيار بعيد است.