حج و عمره در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٧ - ٥/ ٣ حج پيامبر صلى الله عليه و آله
مردى از آن ميان گفت: آيا ما به عنوان حاجيان بيرون آييم، درحالىكه از موهاى ما آب مىچكد؟[١]
پيامبر خدا به او فرمود: «امّا تو، پس از اين، هرگز ايمان نخواهى آورد».
سراقة بن مالك كنانى گفت: اى پيامبر خدا! دينمان را به ما چنان بياموز كه گويى امروز، آفريده شدهايم. اين كه فرمودى، براى امسال است يا براى آينده؟
پيامبر خدا فرمود: «براى هميشه است، تا روز قيامت».
آنگاه، انگشتانش را در هم فروبرد و فرمود: «تا روز قيامت، عمره را داخل حج كردم».
على عليه السّلام از يمن بر پيامبر خدا- كه در مكّه بود- وارد شد. نزد فاطمه عليها السّلام رفت، درحالىكه از احرام، درآمده بود و بوى خوش به مشام على عليه السّلام رسيد و بر تن فاطمه عليها السّلام جامههاى رنگى ديد. گفت: اى فاطمه! اين، چه كارى است؟».
فاطمه عليها السّلام گفت: پيامبر خدا، چنين دستور داد.
على عليه السّلام خدمت پيامبر خدا رفت، درحالىكه نسبت به فاطمه عليها السّلام حالتِ سؤال و عِتاب داشت و گفت: اى پيامبر خدا! فاطمه را ديدم كه از احرام به درآمده و لباسهاى رنگى بر تن داشت.
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «من به مردم، چنين دستور دادم و تو- اى على- چگونه احرام بستى؟».
گفت: اى پيامبر خدا! گفتم: مُحرِم مىشوم، به همانگونهاى كه پيامبر خدا، احرام بسته است.
ايشان فرمود: «پس مانند من، بر احرامت باقى بمان. تو در قربانىِ من، شريك منى».
پس پيامبر خدا و اصحابش در مكّه، در شنزار شهر، فرود آمدند و وارد خانهها نشدند.
چون روز تَرْوِيَه (هشتم ذى حجّه) فرا رسيد، هنگام ظهر به مردم دستور داد كه غسل كنند و براى حج، مُحرم شوند. اين، همان سخن خداوند است كه بر پيامبرش نازل فرمود: (از آيين ابراهيم، پيروى كنيد).
پيامبر خدا و اصحاب، با حالتِ احرام حج، بيرون آمدند، تا آنكه به مِنا رسيدند. نماز ظهر، عصر، مغرب، عشا و صبح را آنجا خواند، سپس اوّلِ روز، همراه مردم، حركت كرد.
قريش، پيشتر از مُزدَلفه كوچ مىكردند و نمىگذاشتند مردم، از آنجا كوچ كنند. پيامبر خدا آمد، درحالىكه قريش، اميد داشتند كه كوچ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از جايى باشد كه آنان مىروند.
[١]. يعنى ما بتوانيم آميزش داشته و غسل جنابت كرده باشيم؟