حج و عمره در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤١ - حديث
٣/ ٧ داستان اصحاب فيل
قرآن
(آيا نديدى پروردگارت، با فيلسواران چه كرد؟ آيا نيرنگشان را در گمراهى قرار نداد؟ و بر سر آنان، پرندگانى را دستهدسته فرستاد كه آنان را با سنگهايى از سِجّيل زدند. پس آنان را مانند برگى خوردهشده، قرار داد).
حديث
١٧٤. پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله: پرندگانى دستهدسته، مثل باز، در چهره درندگان به سراغ آنان رفتند.
١٧٥. امام صادق عليه السّلام: فرمانرواى حبشه [و سپاهش]، چون با فيل به قصد ويرانى كعبه آمدند، بر شترهاى عبد المطّلب گذر كردند. آنها شترها را ربودند. عبد المطّلب به سوى رئيس آنان رفت تا بخواهد شترهايش را برگردانند. اجازه گرفت. اجازه دادند.
به فرمانروا گفتند: اين، بزرگ قريش است و مردى هوشمند و جوانمرد است. او هم احترام كرد و نزديكش ساخت. سپس به مترجم گفت: بپرس كه چه مىخواهد؟
[عبد المطّلب] گفت: همراهانت به شترهاى من برخوردهاند و آنها را ربودهاند. دوست دارم شترهايم را به من بازگردانى.
وى از درخواست او تعجّب كرد و گفت: آيا اين، همان است كه گفتيد بزرگ قريش است و از خِرد او ياد كرديد؟ از من نخواست از خانهاى كه او مىپرستد، بازگردم. اگر از من خواسته بود كه از ويران ساختن آن چشم بپوشم، چنان مىكردم.
مترجم، سخن او را به عبد المطّلب باز گفت. وى پاسخ داد: اين خانه، صاحبى دارد كه از آن، دفاع مىكند. من از تو خواستم شترهاى مرا بازگردانى؛ چون به آنها نياز دارم.
پس دستور داد آنها را برگرداندند.