روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٢ - ترجمه
اين باشد از سؤال حرام است،خداوندش حرام خورده باشد آنچه از آن خورد.
ابو سعيد خدري گفت [١]:ما را سالى نكبتى رسيد،من برخاستم [٢]و پيش رسول خداى رفتم بر آنكه تا [٣]او را سؤال كنم و از او چيزى خواهم.رسول-عليه السلام- اوّل كه حديث كرد چون مرا ديد [٤]،اين بود كه گفت:
من استعف اعفه الله و من استغنى اغناه الله و من سألنا لم ندخر عنه شيئا[نجده] «٥» ،هركه عفّت كند خداى تعالى او را عفيف گرداند،يعنى هركه سؤال نكند خداى[تعالى] [٦]او را از سؤال مستغنى كند [٧]،و هركه خويشتن از مردم [٨]بگزيراند [٩]خداى تعالى او را توانگر كند.[٣٦٨-پ]و هركه از ما چيزى خواهد كه ما را باشد بر او بخل نكنيم.من گفتم:اين كه رسول-عليه السلام-گفت،كار بندم و سؤال نكنم و تعفّف كنم تا خداى تعالى مرا مستغنى كند از سؤال،و از رسول-عليه السلام-هيچ [١٠]نخواستم و خداى تعالى كفايت كرد،پس از آن چندان مال پديد آمد ما را كه ما و قوم ما در آن غرق [١١]شديم،و نيز حاجت نبود كسى را از ما سؤال كردن.
و رسول-عليه السلام-گفت:
ان الله كره لكم ثلاثا قيل و قال و كثرة و السؤال و اضاعة المال و نهى عن عقوق الامهات و واد [١٢]البنات و من منع و هات ،گفت:
خداى تعالى كاره شد از شما سه چيز را:گفت و گوى [١٣]و سؤال بسيار كردن و مال ضايع كردن،و نهى كرد [١٤]از عصيان مادر،و زنده در گور كردن دختران را [١٥]،و از نادادن [١٦]و گرفتن.
[١] .تب:گويد.
[٢] .تب،دب،آج،لب،فق،مب،مر:برخواستم.
[٣] .تب،وز،مج،آج،لب،فق،مب:مر:ندارد.
[٤] .تب،فق،مر:اوّل حديث كه كرد رسول عليه السلام كه مرا ديد،مج،مر،آج،لب:اوّل حديثى كه كرد رسول عليه السلام چون مرا ديد.
[٦] [٥] .اساس:ندارد،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٧] .تب:گرداند.
[٨] .همه نسخه بدلها:مردمان.
[٩] .همه نسخه بدلها بجز تب:بگريزاند.
[١٠] .آج،لب،فق،مب،مر+چيز.
[١١] .مب:غرقه.
[١٢] .آج:وءودة.
[١٣] .اساس كه در اين مورد نونويس است،اوّل گفت،با توجه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٤] .همه نسخه بدلها بجز تب،دب:نهى كردن.
[١٥] .همه نسخه بدلها:و در گور كردن دختران زنده.
[١٦] .وز:و از آنان دادن،دب:و ربا دادن.