روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٩٥ - ترجمه
چندانى حور العين دهد او را كه او خواهد.
ابو سعيد خدرىّ روايت كرد از رسول-عليه السلام-كه گفت:بازرگان راستيگر امين فردا قيامت با پيغامبران و صدّيقان و شهيدان باشد [١].و در خبر هست:
لا ايمان لمن لا امانة له ،ايمان نباشد آن را [٢]كه امانت نباشد.و رسول-عليه السلام-گفت:
اوّل چيزى كه از دين خود مفقود بكنى [٣]امانت باشد،و آخر چيزى كه از دين خود مفقود بكنى [٤]نماز باشد.
و حذيفة بن اليمان گفت،دو حديث ما را بگفت رسول-عليه السلام-يكى بديدم و منتظر يكى ديگرم-يكى آنكه گفت:امانت بر دل مردمان فرود آمد و قرآن فرود آمد،قرآن و سنّت بياموزى [٥]،آنگه ما را گفت:امانت برداريد،و در رفع امانت چنين گفت كه:مرد بخسپد [٦]امانت از دل او بر كنند،اثر او آنجا بماند چنان كه ستاره،آنگه بخسپد [٧]امانت از دل او بر كنند و اثر آن بماند چنان كه شغه دست، يعنى دست سر و بسته،يا چون انگشتى آتش كه بر پاى خود بگردانى اثرى اندك بكند و بنماند اثر.
آنگه حذيفه ريگى بر گرفت و بر پاى خود نهاد و بگردانيد،گفت:ديدى كه اثر نيست اين را،همچنين امانت برود و اثرش بنماند.پس در آن عهد مردمان با يكديگر معامله و مبايعه كنند،و در ميان ايشان امانت نماند.تا اگر كسى باشد در قبيله كه در او اندكى امانت باشد او را مثل كنند و انگشتنماى كنند،و گويند:در فلان قبيله مردى هست كه او را امانتى است.
و ديگرى را گويند:فلان سخت عاقل و جلد و ظريف است،و در دل او چند سپندان دانه [٨]ايمان نباشد،و پيش از اين با هركه بودى معامله كردمى اگر مسلمان بودى و اگر ذمّى.امّا مسلمان را اسلام و تحرّجش رها نكردى كه خيانت كند،و امّا
[١] .آج،لب،فق،مب،مر:باشند+به بركت آن راستى و امينى.
[٢] .آج،لب:او را.
[٣] .بكنى/بكنيد.
[٤] .مب،مر:بكنيد.
[٥] .مب،مر:بياموزيد.
[٦] .وز،دب،آج،لب،فق،مب،مر:بخسبد.
[٧] .وز،دب،آج،لب،فق،مب،مر:بخسبد.
[٨] .مب:پنبه دانه.