روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٩٨ - ترجمه
گفت،يعنى عهد خداى و سوگند بدهند و بهاى اندك بستانند و مبالات نكنند به آنكه سوگند به راست باشد يا به دروغ.
أُولٰئِكَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ ،اى لا نصيب لهم،ايشان را نصيبى نبود در آخرت،و «آخرت»صفت موصوفي محذوف است،اى في الدّار الآخرة،در سراى بازپسين و ثواب آن و نعيم آن،و خداى با ايشان [١]سخن نگويد.
در اين دو قول گفتند:يكى آنكه با ايشان سخنى نگويد كه ايشان را در آن خيرى و نفعى باشد،و قول ديگر آنكه اين عبارت باشد از استخفاف [٢]به ايشان،يعنى ايشان را آن وزن ننهد كه با ايشان [٣]سخن گويد.قولى ديگر آن است كه تولّاى محاسبه ايشان را نكند،بل سخن با ايشان [٤]فرشتگان عذاب گويند.
وَ لاٰ يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيٰامَةِ ،و به [٥]رحمت در [٦]ايشان ننگرد و اين نظر نه به معنى تقليب حدقه صحيحه باشد به جهت مرئى،براى آنكه بر خداى تعالى روا نيست،و انّما به معنى رحمت است.و براى آن رحمت را«نظر»خواند كه در شاهد بيشتر رحمت و رقّت عند نظر باشد كه در او نگرد،احوال او ببيند [٧]،رحمت آيد او را.
و اين قول بهتر از آن است كه گويند:نظر لغتى است در رحمت تا [٨]نظر اليه و رحمه به يك معنى باشد.و آنچه بيان اين است آن است كه گويند:نظر اليه بعين الرّحمة، اين نظر به چشم باز بندند و آنگه استعاره كنند براى رحمت چشم را،اگر نه ملاحظه اين معنى بودى چنين نكردندنى [٩]،و از اينجاست كه گويند:سلطان فلان كس را نظرى كرد،و شاعر گفت در«نظر»به اين معنى:
فقلت انظري يا احسن النّاس كلّهم
لذي غلّة صديان قد شفّه الوجد
ابو عمران الجوفي گفت:خداى-عزّ و جلّ-به هيچ [١٠]ننگرد الّا بر او رحمت كند، و اگر حكم كرده بودى كه در اهل دوزخ نگرد بر ايشان رحمت كردى،و لكن حكم
[٤] [٣] [١] .مج و ديگر نسخه بدلها:به ايشان/با ايشان،به ايشان.
[٢] .كذا:در مج،وز،مب،مر،ديگر نسخه بدلها:افتادگى دارد،چاپ شعرانى(٨٦/٣):استخفاف.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+نظر.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:بر.
[٧] .دب،لب،فق،مب،مر:بيند.
[٨] .آج،لب،فق:ما.
[٩] .دب،آج،لب،فق:كردندى،مب،مر:كردى.
[١٠] .آج در بالاى كلمه«كس»افزوده.